تبليغاتX
ترجمان
چکیده پایان نامه کارشناسی ارشد

ولی اله رستمعلی زاده ، کارشناسی ارشد

دانشکده علوم اجتماعی، پاییز 1387، دانشگاه تهران

مهاجران و نقش آنها در توسعه و عمران اجتماعات اصلي و مبدأ خود، در ادبيات توسعه به صورت ملموسي مورد غفلت واقع شده است و بيشتر تحقیقات و بررسي‌های انجام شده بر روي اثرات نامطلوب اجتماعي، اقتصادي، سياسي و توسعه‌اي آنها، هم بر مبدأ و هم بر مقصد مهاجرت بوده است. اما مهاجرين با تشكيل نهادهاي پايدار و انجمن‏هاي زادگاهي و با ارسال مولفه‏هاي توسعه و وجوه ارسالي مي‏توانند در توسعه زادگاه خود نقش مهمي را ايفا نمايند. برخی از مهاجرين با تمرکز بر فعالیت‌های خاصی و با سکونت در مناطق مشخصی و یا از طریق ارتباطات، دست به تشكيل شبكه‏ها و نهادهايي پايدار می‌زنند. اين نهادهاي پايدار، در صورت داشتن ويژگي‏هايي از انجمن‏هاي مدرن از قبیل داشتن اعضا و مکانی ثابت، روندهای دموکراتیک انتخاب اعضای اصلی و روسا و غیره و همچنین جهت‌گیری بسمت توسعه زادگاه، مصداق انجمن‏هاي زادگاهي هستند. انجمن‏هاي زادگاهي در مرتبه اول در رسيدگي به امور مهاجرين و در مرحله‌ای مهم‌تر در عمران و توسعه زادگاه خود نقش مهمي را ايفاء مي‏نمايند.

در اين پژوهش ابتدا به بررسي نقش سرمايه اجتماعي درياني‏هاي تهران در شكل‏گيري شبكه‏هاي اجتماعي و نهادهاي پايدار مهاجرين (انجمن‏هاي زادگاهي) پرداخته شده است كه بخش كمي كار را شامل مي‏شود. سپس به بررسي مفهوم و نظريه‏هاي شكل‏گيري انجمن‏هاي زادگاهي و مفهوم وجوه ارسالي مهاجرين پرداخته شده كه با استفاده با روش تحقيق كيفي همراه با مصاحبه و مصاحبه گروهي‏، روند شكل‏گيري انجمن‏هاي زادگاهي درياني و همچنين اثرات آنها بر توسعه روستای دریان بررسي شده است. يافته‏هاي اين پژوهش نشان مي‏دهد، سرمايه اجتماعي نقش معنادار و مثبتی با شکل‌دهی شبکه‌ای و تشکیل انجمن‌های زادگاهی دارد. همچنين براي شكل‏گيري نهادهاي پايدار مهاجرين و شكل‏گيري اوليه شبكه‏اي، محورهاي مناسبتي و مناسكي و محور حمايتي، نقش داشته و پس از شكل‏گيري شبكه‏اي اوليه، حركت‏ به سمت‏نهادهاي پايدار، حركت به سمت نهادهاي مدرن و در نهايت انجمن‏هاي زادگاهي اتفاق مي‏افتد. اين انجمن‏ها از طريق ارسال سرمايه در رشد و ارتقاء مولفه‏هاي توسعه اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ... نقش اساسي در توسعه محلي منطقه ايفا مي‏نمايند.

 

کلید واژه‌ها: سرمایه‌ اجتماعی، شبکه‌های اجتماعی، مهاجران، انجمن‌های زادگاهی، وجوه ارسالی، دریانی‌های تهران، روستای دریان.

 

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:58 |

كليات

در دنياي جديد و در عصر جهاني‌شدن مقولات اجتماعي، اقتصادي و بسياري از مقولات ديگر دستخوش تغيير شده‌اند. در اين ميان مقوله توسعه و مهاجرت يك تعريف جديدي‌ پيدا كرده‌اند. در بسياري از موارد مهاجرت و بخصوص مهاجرت از روستا به شهر را باعث توسعه‌نيافتگي روستا مي‌ديدند. توسعه نيافتگي كه بر اساس خروج سرمايه‌هاي انساني و مادي از روستا اتفاق مي‌افتاد. اما بدون زير سئوال بردن تمامي اين فروض مهاجرت چه در مقياس داخلي و بين‌المللي هميشه ضدتوسعه‌اي نمي‌باشد. چرا كه افراد انساني آزاد بوده و اختيار تعيين حيات خود را دارند.

اما در سال‌هاي اخير نكته‌اي كه از مهاجران براي توسعه مورد بررسي قرار گرفته است و نقشي كه آنان در توسعه كشور زادگاه و همچنين اجتماعات زادگاه خود دارند حائز اهميت شده است. اين نقش مهاجران در فرايند توسعه اجتماعات در جريان وجوه ارسالي و همچنين ارسال خيلي از مولفه‌هاي توسعه اجتماعي و فرهنگي مي‌باشد.

 وجوه ارسالي

در سال‌هاي اخير، وجوه ارسالي مهاجران بين‌المللي توجه بسياري را بعنوان يك منبع بالقوه و جديد مالي‌ براي تامين سرمايه فعاليت‌هاي توسعه دريافت كرده است. وجوه ارسالي مهاجران يك بخش درآمدهاي دريافت شده كارگران مهاجر در كشورهاي خارجي است كه به وطن خودشان بازگشت داده فرستاده مي‌شود.

اما بايد در نظر داشت كه وجوه ارسالي مهاجران تنها مختص به مهاجران بين‌المللي نمي‌باشد و مهاجران داخلي نيز همواره وجوهي را براي خانواده‌ها، خويشان و اجتماع مبداء خود واريز مي‌نمايند.

پول بازگردانده به خانه(موطن اصلي، زادگاه) چه از مهاجران بومي يا بين‌المللي است كه به عنوان وجوه ارسالي نشان داده شده

وضعيت وجوه ارسالي در جهان

برآوردهاي اخير نشان داده كه وجوه ارسالي بين‌المللي بر كشورهاي در حال توسعه ساليانه به 126 ميليارد دلار آمريكا رسيده است، و در حال تبديل شدن به دومين منبع بزرگ سرمايه خارجي براي اين كشورها بعد از سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي است (World Bank, 2004).

رويكردهاي انتقال وجوه ارسالي

مردم و افراد انساني براي اعمال و كنش‌هاي خود اهداف و انگيزش‌هايي را مد نظر دارند. رفتار وجوه ارسالي نيز به عنوان يك رفتار انساني نيز جدا از اين مدعا نمي‌تواند باشد.

مطالعه چرايي فرستندگي وجوه ارسالي مهاجران و اينكه چرا اعضاي يك خانواده پول خود را انتقال مي‌دهند در تحقيقات سال‌هاي اخير توسعه يافته است. دو رويكرد اصلي در اين زمينه توسعه يافته است: 1)عمل (كنش)خانواده‌ها بعنوان يك عمل نوعدوستانه براي تامين  و بالا بردن رفاه براي همه اعضا، 2) يا انتقال پول مبتني بر سود شخصي خود،‌ يعني تامين يك مبادله خدمات برابر از لحاظ ارزش در انتقال

فانكوسر (1995) خيلي از اين دلايل اساسي وجوه ارسالي را تحليل كرده است. او نتيجه گرفت كه تنها يك دليل وجود ندارد از اينكه چرا يك مهاجر وجوهي ارسال مي‌كند، بلكه هر مهاجر پاسخ رفتاري خودش را براي ارسال نمودن پول دارد. هر امكاني (احتمالي) براي فرستادن وجوه ارسالي ممكن است معتبر براي يك مهاجر مشخص باشد و نظريه نبايد از اين تحليل‌ها مستثني شود.

نقش وجوه ارسالي در اجتماعات مبداء با تاكيد بر توسعه روستايي

چنانكه از واژه وجوه ارسالي بر مي‌آيد اين واژه برگرفته از ارسال وجه يا چيزي براي مبادي مي‌باشد و در كل ارسالي در آن است. در همه ادبيات مربوط به وجوه ارسالي بر نقش سازنده و توسعه‌اي اين مقوله توجه وافري شده است. توجه به بالا بردن سطح درآمد و معاش خانواده‌ها و وضعيت اقتصادي اجتماع مبداء بسيار مورد توجه است.

* لطفاْ در صورت استفاده منبع ذکر شود.

 

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 14:30 |

حوزه عمومي مفهومي است كه توسط يورگن هابرماس انديشمند و جامعه‌شناس بزرگ آلماني كه در بسط و گسترش آن نقش قبل ملاحظه‌اي داشته است، وارد حوزه علوم سياسي و اجتماعي شده است. حوزه عمومي بيشتر ناظر بر فضايي است ميان نظام اجتماعي يا نظام هنجارها و قوانين رسمي و زيست جهان( يا جهان حياتي)، يعني فضايي كه به دور از هنجارها و قوانين رسمي مي‌باشد. دموكراسي منبعث از حوزه عمومي مي‌باشد، چرا كه حوزه عمومي به عنوان حد فاصل بين قدرت عمومي و علائق خصوصي قرار داشته و فضايي است كه در آن مردم به بحث و گفتگو پيرامون مباحث عمومي جامعه پرداخته و به گفته هابرماس، دموكراسي در اروپا و غرب زاييده حوزه عمومي است.

نقش وسايل ارتباطي در حوزه عمومي و مباحثه پيرامون مسائل عمومي مهم بوده به گونه‌اي كه نقش اين وسايل هم در كشاندن و آگاهي دهي به اين مسائل به حوزه عمومي و هم مباحث مطروحه حوزه عمومي مي‌تواند وارد جريان رسانه‌اي شود.

هابرماس حوزه  عمومی را چنین توصیف میکند «منظور من از حوزه عمومی قبل از هر چیز عرصه یا قلمروی از حیات اجتماعی ماست که در آن بتوان چیزی را در برخورد با افکار عمومی شکل داد» (هابرماس؛1384؛28). مفهوم حوزه عمومي فضايي است كه به لحاظ حقوقي، خصوصي است و در آن، افراد فارغ از مقام رسمي خود، با استفاده از بحث‌ها و انتقادات منطقي درباره مسائل مورد علاقه همگان در صدد متقاعد كردن يكديگر هستند (كوهن، 1383).

حوزه عمومي به لحاظ تاريخي موضوعي جديد بوده و هابرماس آن را تحليل كرده است و بر اساس شيوه بياني هنجاري، ليبرال محسوب مي‌شود كه در آن، مجموعه حقوقي كه براي حفظ استقلال آن (آزادي بيان، مطبوعات، اجتماعات و ارتباطات) ضروري تلقي شده‌اند، همراه با ابعادي از استقلال فردي كه متضمن آن است «حقوق خصوصي»، به طور همزمان، قلمروهاي عمومي و خصوصي جامعه مدرن مدني را بنا مي‌نهند و همانند مانعي بر سر را قدرت دولت به كار مي‌روند. اين حوزه و اعضاي آن كه از نظر قانوني از دولت جدا هستند، به جاي ارتباطي مستقيماً مشاركت آميز ، با حكومت ارتباطي جنجالي، حساس و بحث‌انگيز دارند. از ديدگاه نظريه گفتماني مشروعيت دموكراتيك، حوزه عمومي ( و تمام حقوق ارتباطات و اجتماعات) تنها زمينه ممكن را فراهم مي‌سازد كه در آن، كه در آن تمام افراد ذيربط مي‌توانند در بحث‌هاي مربوط به سياست‌ها و هنجارهاي مورد مجادله به طور برابر مشاركت كنند. از اين نظرگاه هنجاري، شكلگيري اراده جمعي به واسطه ارتباطات آزاد و منطقي تحقق مي‌يابد و در اين ميان، حوزه عمومي در قياس با منشاء قدرت و مشروعيت هنجارها، خود به مرجعي دقيق تبديل مي‌شود (كوهن، 1383).

ماركس بر اين عقيده است كه عناصر انسان بودن را در جامعه سرمايه‏داري مي‏توان يافت و به نظر هابرماس نيز ارتباط تحريف نشده را مي‏توان در هر نوع عملي ارتباطي معاصر پيدا كرد.(ريترز،213) هابرماس بدون اينكه درصدد انكار ساخت انتقادي شديد حوزه فرانكفورت برآيد بيشتر در جستجوي رهايي و آزادي بشر از طريق بحث آزاد است. چيزي كه در كنش ارتباطي يعني كنش انسان با انسان رخ مي‏دهد. به نظر هابرماس رمز موفقيت انسان عصر مدرنيته در كنش ارتباطي است البته اين فضاي گفتگو بايد داراي شرايطي من جمله فضايي به دور از قدرت باشد كه عرصه يا حوزه عمومي محل اين كنش است.

نظريه كنش ارتباطي هسته مركزي منظومه نظري هابرماس است و تمام اجزاء عمده سلسه نظريه‏هاي هابرماس، انديشه‏هاي مربوط به سير تكامل اجتماعي گرفته تا بحران مشروعيت در جامعه سرمايه‏داري، حوزه عمومي، دموكراسي گفتماني و كل نظريه انتقادي(به عنوان يك دانش اجتماعي) در اساس، از آن نشأت مي‏گيرد.

هابرماس با ديد خوش بينانه به آينده مي‏نگرد و معتقد است كه تمدن بشري توانايي ساخت فردايي روشن، گريز از بيگانگي و ساير تبعات جامعه صنعتي را دارد. او مدرنيته را پروژه‏اي ناتمام مي‏داند كه در صورت تلاش و كسب موفقيت انسان در به كمال رساندن آن سرنوشت و آينده‏اي مثبت در انتظار جامعه بشري است. هابرماس رمز اين موفقيت را در ارتباط جستجو مي‏كند و شاه كليد آن را كنش ارتباطي انسان مي‏داند اما چگونه و در كجا؟ در پاسخ به اين سئوال‏ هابرماس براي فضاي گفتگو شرايطي را قائل مي‏شود كه مهمترين آن فراهم شدن فضايي، خالي از هرگونه ميدان قدرت است.

عرصه عمومي يا حوزه عمومي شهروندي مي‏تواند پايداري براي اين كنش باشد كه در صورت بسط و رهايي از هرگونه تهديد مي‏تواند فضاي گفتگو و ارتباط را مهيا كند.

بحث هابرماس از كنش ارتباطي و مخصوصاً تقسيم‏بندي از انواع كنش يعني همان كنش استراتژيك و كنش ارتباطي او را به سمت عقلانيت رهنمون مي‏سازد. بعلاوه  هابرماس طرفدار مدرنيسم است و به اين نظر است كه هنوز مدرنيته آن توانايي را دارد كه به واسطه آن(ذات وجودي خود) يك جامعه آرماني را بنا كند كه آن جامعه آرماني براساس عقل و خرد بشري استوار باشد. به نظر وي چون مدرنيته بر گرفته از مكتب روشنگري است. هنگامي كه درعصر حاضر ارتباطات تحريف مي‏شود نشان از عدم حصول تام به روشنگري است. چه آن چيزي كه ما از مدرنيته مي‏بينيم عكس فلسفه وجودي مدرنيته است. يعني نشان از ناعقلاني بودن عقلانيت.

آن چنان كه از نظريات هابرماس برمي‏آيد؛ هدف كنش معقولانه و هدف‏دار صرفاً دست‏يابي به يك هدف است ولي هدف كنش ارتباطي دستيابي به تفاهم ارتباطي است. عقلانيت در حوزه‏ كنش استراتژيك به معني رشد نيروهاي توليد و گسترش نظارت تكنولوژيك برطبیعت و سرانجام، شكل‏هايي از نظارت برزندگي اجتماعي است. عقلانيت در حوزه‏ كنش ارتباطي، يعني گسترش ارتباط انساني كه مناسبات مبتني سلطه را پشت سر مي‏گذارد. عقل ارتباطي براساس منطق گفتگوي آزاد و تفاهم استوار است.

هابرماس در چهارچوب تئوري عمل تفاهمي و روي آوردن به يك رهيافت تلفيقي‏تر براي نظريه پردازي اجتماعي، ميان جهان زندگي(زيست جهان) و نظام اجتماعي تمايز قائل مي‏شود.

هابرماس معتقد است كه:«جدايي نظام و زيست جهان نخست در بطن زيست جهان‏هاي مدرن و به صورت شي وارگي آشكار مي‏شود: نظام اجتماعي سرانجام افق زيست جهان را متلاشي مي‏كند و از عمل ارتباطي جاري سربازمي‏زند(......) هرچه نظام‏هاي اجتماعي پيچيده‏ترند، زيست جهان‏ها حاشيه‏اي‏تر مي‏شوند در جهان اجتماعي تفاوت گذاري شده، زيست جهان به يك زيرنظام تقليل مي‏يابد» (ن ك، 2، ص 189) به نقل از(ايوكوسه،1385: 58).

اخلاق گفتمان

كنش ارتباطی به معناي تعامل روزمره آدميان است يعني تعاملي كه مبتني برپذيرش غيرانتقادي هنجارها و كردارهاي اجتماعي و نظام‏هاي انتقادي روزمره است؛ و گفتمان عبارتست از استدلال آگاهانه و طرح دعوي در مورد اعتبار گفته‏ها. اگر زماني فرا رسيد که وفاق در دنياي بديهي انگاشته شده، خدشه دار شود و كنشگران اجتماعي در متن زندگي روزمره در مورد دعوي‏هاي اعتبار مربوط به عقايد وارزش‏ها اختلاف نظر پيدا كنند واين امر به معضلي تبديل شود، مي‏توان با توسل به گفتمان، در مورد اعتبار آنها وارد جريان بحث و گفتگو و استدلال شد(اباذري، 1377: 74).

گسترش حوزه عقلانيت ارتباطي مستلزم گسترش تواناييهاي كلامي و ارتباطي است از اينجا هابرماس به مفهوم«وضعيت كلامي آرماني» مي‏رسد كه در آن تواناييهاي ارتباطي و كلامي لازم براي ايجاد جهاني عقلاني، تحقيق مي‏يابد. بنابراين، عرصه فعاليت سياسي رهايي بخش در سرمايه‏داري متأخر، حوزه عمل تفاهمي و ارتباطي فارغ از سلطه است(.......) رهايي و رسيدن به وضعيت كلامي ايده‏آل نيازمند نقد ايدئولوژي، يعني زدودن کژيها و اختلالهاي ايدئولوژي از پيكر ارتباط كلامي است. حقيقت خود محصول تك ذهني نيست، بلكه عنصري بين الاذهاني است كه در عمل كلام ظهور مي‏يابد. بدين‏سان حقيقت به داوري بين ذهني  وابسته است. بنابراين هابرماس«نظريه گفتاري حقيقت» را در مقابل نظريه‏هاي اثباتي و تك ذهني مطرح مي‏كند(هولاب ،1378: 7-6).

 براي رسيدن به حقيقت و تفاهم در مباحثه هابرماس شرايطي را مطرح مي‏كند كه كنشگران بايد درجريان مباحثه آن‏ها را بكار گيرد: دررابطه با كنش اجتماعي(به شرطي كه عاري از خشونت باشد) چهارشرط و داعيه اعتباري مي‏يابد: قابل فهم بودن اظهار نظرها، حقيقت گفتارها، پذيرش راستي طرفين گفتگو و سرانجام درستي گفته‏ها هنجاري.

 توافق زماني حاصل مي‏شود كه اين داعيه‏هاي اعتبار همگي پذيرفته شوند و زماني نيز توافق به هم مي‏خورد كه يك يا چند داعيه مورد تردد قرار بگيرند. همچنين در جامعه نيروهايي وجود دارند كه فراگرد رسيدن به توافق و تفاهم را دچار اختلال مي‏كنند. كه به نظر هابرماس بايد اين نيروها را نيز در جامعه از بين برد.

 

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 14:19 |

( قابل توجه دوستان عزيزي كه اين نوشته را مشاهده مي‌كنند؛ من مشغول نوشتن پايان‌نامه ارشد خود با محوريت سرمايه اجتماعي و توسعه روستايي با تاكيد بر روي درياني‌هاي تهران هستم، در اين راستا از دوستاني كه نظرات سازنده و يا اطلاعاتي در مورد درياني‌هاي تهران دارند استقبال مي كنم. rostamalizadeh@yahoo.com  )

شايد خيلي‌ها اسم دريان را شنيده باشند و يا اين اسم برايشان آشنا باشد. نگاهي كوچك به اسم سوپر ماركت‌هاي دونبش، مغازه‌هاي عمده‌فروشي بازار، شركت‌هاي تجاري، كارخانه‌هاي مواد غذايي و ...، اين اسم را در برابرديدگانشان قرار مي‌دهد. از همه مهمتر محله دريان‌نو به همراه محلات شهرآرا ، پاتريس لومومبو، ستارخان و محلات مجاور اين نام را برايشان آشنا كند.

 بنیادگذار محله دریان‌نو حاج مهدی ابراهیمی دریانی است. وی اصلاً از دهکده دریان در استان آذربایجان شرقی بود. وی در تهران آبادگری زیادی کرد و بنیاد محله‌های شهرآرا، دریان‌نو و مناطق پیرامون خیابان ستارخان را گذاشت. دریان‌نو به نام زادگاهش نامیده شده و شهرآرا نام شرکتی بود که او تأسیس کرد( به نقل از دانشنامه آزاد ويكي‌پديا).

دريان

دريان روستايي در نزديكي شبستر و در استان آذربايجان شرقي مي‌باشد. این روستا دارای 691 خانوار  و با جمعیت ثابت 2220 نفر و جمعیت شناور 10 هزار نفر[1] می‌باشد که در 25 کیلومتری شبستر مرکز شهرستان می‌باشد. این روستا کوهپایه‌ای و ییلاقی بوده و دارای باغات زیادی است.روستاييدر كوهپايه‌هاي سبز ميشو، با مردماني سخت‌كوش و خلاق .

***

نسل اول درياني‌ها از دهه‌هاي 20 و 30 به تهران آمدند و توانستند به عنوان نقطه تمركز اقتصاد و تجارت ايران را به دست بگيرند. درياني‌ها داراي اتحاد و همبستگي عجيبي هستند نوعي پدرسالاري كاريزماتيك و خانواده اي گسترده و متحد كه انحصار بخشي از اقتصاد را در اختيار دارند[2]. كه اين قضيه بيشتر از زمان حاج مهدي درياني شروع شدكه باعث رسيدگي به وضعيت درياني‌ها شده و براي بيشتر آنها مسكن و فعاليتي فراهم آورد.

در حال حاضر  در مجموع تعداد 400 سوپر ماركت رسمي در سطح تهران فعاليت مي كنند كه از اين تعداد حدود 50-40 واحد آن توسط درياني ها اداره مي شود[3]. همچنين صنعت چاي از ديگر صنايعي است كه در اختيار درياني‌ها قرار دارد..

ادامه دارد...


[1] - این روستا به علت داشتن مهاجرین زیاد در بیرون از روستا ومخصوصاٌ در تهران و تبریز و ساخت‌وسازهای وسیعی که این مهاجرین در روستا برای خود دست زده‌اند، همیشه قسمتی از مهاجرین در طول سال در روستا بسر می‌برند.

[2] - روزنامه همشهري، صفحه جهانشهر،يكشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۳ - سال دوازدهم -شماره - ۳۳۵۴  

[3] - روزنامه دنياي اقتصاد > شماره 959 27/2/85 > صفحه 24 (بازارچه)

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:7 |

توریسم و توریسم روستایی

جهان ما پوشیده از زیبایی‌های نامشهودی است که یکی از آنها ، زیبایی پنهان و مسحور کننده متنوعی است که پیرامون ما وجود دارد . تنوعی که علاوه بر جنبه زیبایی چشمگیر‌ دارای جنبه کارکردی نیز هست . همین جنبه کارکردی متنوع است که به مثابه ثروت هر شهر و روستا ، زمینه ساز اصلی پایداری اجتماعی زیست محیطی ،به‌شمار می‌رود . و ما را قادر می‌سازد تا ژرفای ‌جهان و طبیعت را درک کنیم و رازهای مقدس طبیعت بر ما آشکار شوند و بدین ترتیب به درک تازه‌ای از هویت خود برسیم .

جنبه کارکردی زیبایی‌های طبیعی و همچنین میراث ماندگار تاریخی در دهه‌های اخیر در تولید ثروت و درآمد و با اسم توریسم جایگاه ممتازی در اقتصاد جهانی یافته است. صنعت توریسم در دهه‌های اخیر به شکل گسترده‌ای در حال رشد است بطوری که تبدیل به نخستین صنعت پردرآمد دنیا گشته است و هنوز  نیز با افزایش شدیدی در روند گردشگری مواجه هستیم. رشد گسترده این صنعت همانند صنایع دیگر در اختیار کشورهای صنعتی اروپایی و آمریکا می‌باشد.

«تقریبا 50 درصد از درآمد 400 میلیارد دلاری صنعت توریسم در جهان را تنها 5 کشور اروپایی و آمریکایی بهره می‌برندکشور‌هایی مانند آمریکا، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، انگلیس و آلمان در صدر کشورهایی هستند که توانسته‌اند بیشترین سهم را از آن خود کنند. در این میان فرانسه با جذب سالانه 76 میلیون نفر در مقام نخست و آمریکا با گردشگرانی در حدود 60 میلیون نفر گردشگر درمقام دوم و کشورهای ایتالیا، انگلیس و المان نیز در مقام‌های بعدی قرار دارند»(

این صنعت نوپا با وجود رشد شتابنده خود در کشورهای یاد شده و حتی کشورهای دیگر اما در ایران با وجود میراث‌های گرانبها و بزرگ تاریخی، وجود طبیعت بکر و متنوع و همچنین وجود  روستاهای بیشمار و طبیعت‌های روستایی سهم نا چیزی در این صنعت را داراست.به گونه‌ای که  سهم ایران در گردشگران ورودی کمتر از 5/1 میلیون نفر و سهم این بخش در درآمدهای صنعتی 4 دهم درصد می‌باشد. توجه به توریسم، و توریسم روستایی در ایران می‌تواند سهم این بخش را در اقتصاد ملی افزایش دهد و همچنین باعث رونق وتوسعه روستاها محیط‌های روستایی شود.

از انواع مهم و در حال رشد توریسم، توریسمی است که مربوط به روستا و مناطق روستایی می‌باشد. توریسم وابسته به روستا در کشورهایی که دارای صنعت توریسم رشد یافته‌ای هستند به شدت در حال گسترش و رشد می‌باشد کشورهایی نظیر آمریکا، اطریش و ... از زمره این کشورها می‌باشند. این انواع توریسم مربوط به روستا و محیط روستایی و طبیعی نقش مهمی در توسعه پایدار روستایی دارند. چرا که توسعه پايدار روستايي عبارتست از وحدت ميان ابعاداجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و زيست محيطي به منظور بالا بردن سطح معيشت و رفاه مردم روستايي است. در توسعه پايدار روستايي توجه به عوامل زيست محيطي از اهميت بسياري بر خوردار مي باشد.

کانون توجه اکوتوریسم، توریسم زراعی، توریسم روستایی و ... به طبیعت و تنوع زیست محیطی روستا و استواری برپایه محیط و تولیدات روستایی است. این نوع توریسم باعث رونق همه جانبه روستا است چرا که در زمینه توسعه کالبدی روستا و زیرساختها، ایجاد زیر ساختها و مکان‌های اقامتی، تفریحی و ...  در محیط‌های روستایی برای گردشگران، در نهایت به نفع خود مردم روستایی است. همچنین به رونق اقتصادی و تنوع کسب و کار در روستا افزوده و درآمد روستاییان را افزایش می‌دهد. بدلیل برخوردهای فرهنگی و اجتماعی با گردشگران باعث رشد اجتماعی و فرهنگی مردم روستا می‌شود. و به دلیل ایجاد مشاغل جدید و افزایش درآمد از مهاجرت‌های روستایی جلوگیری می‌کند.

توریسم روستایی، اکوتوریسم و توریسم زراعی به دلیل در هم تنیدگی با تنوع زیست محیطی و طبیعت و همچنین بستگی به محیط‌های زیبای روستایی که بدور از محیط‌های پرتنش شهری می‌باشد در درون خود توجه و لذت بردن از طبیعت و مناطق بکر خارج از محیط شهری را دارد. حفظ محیط زیست و گردش مسئولانه در طبیعت در ذات این نوع توریسم نهفته است.

این انواع توریسم كه با هدف ديدن و بهره مندن شدن از طبيعت، زيبايي ها وديگر جاذبه هاي روستا انجام مي گيرد مي‌تواند به عنوان يك ابزاري براي توسعه روستايي در روستاهاي هدف گردشگري مورد استفاده قرار گيرد به شرط اينكه از روي برنامه ريزي و مشاركت مردم و مدنظر قرار دادن اثرات مثبت و منفي آن و در نظر گرفتن جوانب ديگر كار باشد؛ چون رابطه توريسم با كشاورزي يك رابطه متقابل و دو سويه است يعني اعتبار فقط به فعاليتهاي توريستي داده نشود بلكه درآن كمك هاي حمايتي نيز از کشاورزی بعمل آورده شود . همچنين در رابطه با فرهنگ روستا ؛ ورود توريسم به روستا باعث بعضی از اختلالات فرهنگی می‌شود و باعث جایگزینی فرهنگ شهری در محیط روستایی که تناسب کاملی با آن ندارد می‌شود.

درنهایت همه این موارد نشان دهنده یک رابطه‌ قوی بین توریسم روستایی با توسعه پایدار است. یعنی یکی از راهکارهای اساسی برای توسعه مناطق روستایی توجه به اکوتوریسم و توریسم زراعی است تا محیط‌های روستایی را انزوا و مهجوریت خارج نموده و توسعه‌ای متوازن در کشور داشته باشیم.

 

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 9:50 |

سرمایه اجتماعی یکی از انواع مهم سرمایه در دهه های اخیر شناخته شده است . وجود اين سرمايه بدنبال خود سرمایه های مادی، مالی و ... و در نهايت توسعه اجتماعی، اقتصادی،فرهنگی و سیاسی بدنبال خواهد داشت. سرمایه اجتماعی با توجه به اينكه موضوعي جديد مي‏باشد ولي توجه بسياري از صاحب‏نظران و علماي علوم اجتماعی،‎ْ‏ٌٌٌ‏ُ‎توسعه و توسعه روستايي را در دهه‌هاي اخير  به خود معطوف داشته است.

علمای علوم اجتماعی و توسعه بخصوص توسعه روستایی در فرایند توسعه جوامع نقش بسیار بالایی را برای سرمایه اجتماعی قائل می باشند چرا که وجود مولفه های سرمایه اجتماعی در جامعه ای از قبیل مشارکت، آگاهی، انسجام، اعتماد، شبکه اجتماعی و... نه تنها اینکه توسعه را بدنبال دارد بلکه وجود این مولفه ها خود عین توسعه است. 

براي نمونه بد نيست نگاهي به يكي از روستاهاي آذربايجانشرقي بيندازيم.

روستای دریان در نزدیکی شهر شبستر در آذربايجان  شرقي  یکی از نمونه روستاهايي  می باشد که دارای امکانات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و عمرانی بسیاری می باشد. این روستا 2200نفر جمعیت داشته و با وجود این جمعیت اندک کارهای بسیار بزرگی در این روستا انجام شده است. این روستا دارای امکاناتی از قبیل آب، برق، گاز خانگی، تلفن و همچنین دارای امکاناتی از قبیل  بانک، صندوق قرض الحسنه، محل نگهداری کودکان بی سرپرست، کتابخانه عمومی، شهرداری خود گردان، سالن ورزشی، جدول کشی خیابان ها، جدایی محل نگهداری دام از محل مسکونی، یک شکل کردن نمای ساختمانها و دیوارهای خانه ها و خیلی موارد دیگر که نشان از یک جهش در این روستا می باشد.

همچنین در این روستا چندین کارخانه و کارکاه احداث شده و یا در حال احداث است که سهام این کارخانجات به مردم روستا واگذار شده است یعنی این کارخانه های احداث شده توسط سرمایه گذار ها برای نفع شخصی نبوده و جنبه کار آفرینی و اجتماعی داشته است.

از دیگر کارهای قابل توجهی که در این روستا انجام شده است طرح احیای قنوات این روستا بوده است که در این کار تمامی ده قنات این روستا پس از تعمیر با لوله هایی به همدیگر وصل شده و مهچنین آب قنات ها توسط هشت ایستگاه پمپاژ به بالا دست انتقال داده شده و در بالا دست که کوهپایه می باشد چندین استخر برای ذخیره آب ایجاد شده و در کنار آن طرح کشت و صنعت بادام دیر گل در مساحتی به اندازه 400 هکتار ایجاد شده است و در کنار این کشت و صنعت دو تا سد خاکی زده شده است.

نکته قابل توجه در همه اینها استفاده از سرمایه مردمی است یعنی همه این کارهای عنوان شده توسط خود مردم و با سرمایه مردمی انجام شده است.

دلايل اين توسعه چيست؟ آيا همه جا وضع بدين گونه است؟ آيا وجود مولفه‌هاي اجتماعي دليل اين مصداق‌ها مي‌باشد و يا دلايل ديگري در جريان است؟ و يا اينكه مديريت روستايي با بهره گيري از مولفه‌هاي اجتماعي تاثير گذار بر توسعه مانند مشاركت، سرمايه اجتماعي، همبستگي اجتماعي، نقش رهبران محلي و يا موارد ديگر بهره جسته است؟

در شرایطی که سرمایه اجتماعی در جامعه‌ای وجود نداشته باشد یعنی توانایی‌های استفاده جمعی و توام با همکاری از منابع برای وظایف عمومی وجود نداشته باشد، بعید است که تنها تامین سرمایه مالی و افزایش سرمایه انسانی( از طریق آموزش) بتواند به نتایج مثبتی همچون رشد اقتصادی و کاهش فقر، یا مشارکت بیش‌تر و پاسخگویی نهادهای عمومی منجر شود( تاجبخش1385، 11-10).1

یعنی در پاسخ به این سوالات می‌توان گفت که مولفه های اجتماعی در این موارد دارای تاثیر فراوان می باشند چرا که بیشتر این طرح ها با استفاده از سرمایه اجتماعی مردم این روستا به نتیجه رسیده اند. مشارکت، اعتماد، اگاهی و شبکه اجتماعی در بین این روستا بسیار قوی بوده و طرح های توسعه ای نیز نه برای نفع شخصی تک تک افراد بلکه برای سود و استفاده همگانی ایجاد شده اند.

وجود تشکل های مردمی، وجود شبکه های قدرتمند اقتصادی در تهران، اعتماد درون گروهی بالا، مشارکت و اگاهی نسبت به توسعه موطن خویش از دلایلی که تا ثیر گذار بوده اند.

پاتنام از صاحبنظران بزرگ سرمایه اجتماعی سطوح توسعه یافتگی در شمال و جنوب ایتالیا را مربوط به وجود مقادیر متفاوت سرمایه اجتماعی در این دو منطقه می‌داند. پس توجه به سرمايه اجتماعي در دهه هاي اخير براي توسعه ملي و محلي در ايران الزامي است.

1 - تاجبخش، کيان، 1384، «سرمايه اجتماعي، اعتماد، دموکراسي و توسعه»، نشر شيرازه

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 13:19 |

نظریات انسان محور توسعه

مرز ميان پارادايم جديد و قديم توسعه‏‏ جايگزيني محوريت انسان در توسعه به جاي محوريت فن آوري در طي دهه هاي گذشته است.چرا كه بدون شك براي رسيدن به توسعه انسان محور شرايطي لازم است.

برای تحقق یافتن اهداف توسعه اقتصادی، انسانهایی مورد نیازند که ذهن و  نگرش آنها  متحول شده باشد ، اگر قرار است پایه های علمی و فنی تولید ، امروزین شوند ، آدمهایی که قرار است این کار را محقق کنند ، باید از وضعیت کنونی خود متحول شوند و ذهنیت مناسب داشته باشند.(عظیمی،1384، 177 ) . آموزش نیروی انسانی به دلیل آنکه ممکن است در اجتماعی تر شدن روابط افراد موٌثر باشد بسیار مورد توجه است، بطوریکه تفکر در مورد نحوه استفاده از نیروی انسانی برای پیشبرد توسعه  در سالهای اخیر به نحو چشم گیری دگرگون شده است. (گیلیس و... ،1385، 378 )، از  مطرح ترین حوزه های نظری در  این دیدگاه توسعه ،حوزه نظریه های نوسازی روانی است، نظریه پردازان این حوزه واحد تحلیل و مطالعه خود را در سطوح میانی و عمدتاٌ فردی قرار داده اند. به عبارتی واحد تحلیل آنها نظام های شخصیتی افراد در جوامع سنتی و مدرن است. نظریه پردازان این حوزه نقطه شروع نوسازی را در نوسازی انسان و نظام شخصیتی او می بینند و معتقدند که با تحقق نو سازی و نو شدن انسان سایر جنبه های نوسازی یعنی نوسازی اجتماعی، سیاسی،اقتصادی و فرهنگی ظهور پیدا می کند. ایشان متمرکز بر کنش ها و رفتار های فردی و بین فردی در سطوح خرد و میانی هستند .(ازکیا،1381، 107). در این حوزه میتوان از صاحبنظرانی چون دلنیل لرنر ،اینکلس واسمیت، مک کله لند ، هیگن وراجرز نام برد.

تمامی این صاحبنظران بر نقش  غیر قابل انکار فرد و آگاهی فردی در فرایند توسعه اذعان و از ایجاد آگاهی و آماده سازی افراد برای پذیرش فرایند توسعه  به عنوان اصلی ترین عامل توسعه یاد می کنند. از جمله لرنر معتقد است یکی از مهمترین عناصر و متغیر هایی که در ظهور تحرک ذهنی و آمادگی روا نی انسان ها برای نو شدن موثر است  بسط و گسترش رسانه های جمعی است.

اینکلس می گوید:«خصوصیت بر جسته انسان نو دو جنبه دارد ،  یکی داخلی و دیگری خارجی ،یکی به محیط وی مربوط می شود و دیگری به وجهه نظر ها  و  ارزشها احساسات او »(مایرون، 1354، 119)     وی در ادامه در کنار عواملی چون آموزش و پرورش، و... از وسایل ارتباط جمعی به عنوان یکی از پر اهمیت ترین معیار ها در ساخت انسان مدرن نام می برد. همچنین مک کله لند که دیدگاهش در ادبیات توسعه و نوسازی کراراٌ مورد استفاده قرار گرفته است از عاملی با عنوان نیاز به موفقیت[1] یاد می کند  که به کیفیت انجام کارها توسط افراد مختلف اشاره دارد. هیگن هم با اشاره به ویژگی های فردی سعی در تبیین توسعه نیافتگی دارد.

منابع

1 - ازکیا، مصطفی(1381)،جامعه شناسی توسعه، تهران ، نشر کلمه

2 - گیلیس ودیگران(1385)،اقتصاد توسعه،ترجمه :غلامرضا آزاد ارمکی، تهران ،نشر نی

3 - عظیمی ، حسین(1384) ، مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران، تهران، نشر نی

 



[1]- need for achievement  

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 11:53 |

 

 یک پارادایم جدید توسعه، در حال شکل گیری است. منظور من از واژه پارادایم، الگویی منسجم از مفاهیم، ازرش ها، روش ها و اقداماتی است که پشتوانه یکدیگر و مستعد کاربرد فراگیرند. برخی از مقوله های جدید این پارادایم ، قدیمی هستند و مدتی ، بخشی از تفکر توسعه بوده اند . در این جا معنای خاصی از جدید بودن ، مد نظر است، به این صورت که آن چه تا کنون جریا ن ها و گرایش ها ی مجزا بوده است. در الگویی واضح تر و نیرومند تر گرد هم می آیند. پارادایم های قدیمی توسعه خواسته های برآورده نشده بسیاری بر جای گذاشته اند ( چمبرز، 1381: 15).

این پارادایم توسعه ای دارای خواستگاه، تجارب مثبت و منفی است که شکل گیری این پارادایم تا حدودی از این تجربه ها حاصل می شود.

در جنبه منفی، سابقه طولانی شکست های رهیافت های نخست - آخر در مورد مردم فقیرتر ، به ویژه روستاییان فقیرتر، وجود دارد. البته نیازی نیست که فهرستی از این شکست ها را به دست دهم. شواهد کافی در دست است که سوگیری های نخست آخر، که دارای جنبه های گوناگون شهری، صنعتی، سرمایه  بر، متمرکز و فن آوری های پیشرفته هستند و به صورت از بالا به پایین برنامه ریزی شده اند، اغلب فقرا را از قلم می اندازند یا وضعیت آنان را بدتر می کنند. خدمات درمانی ، پژوهش های کشاورزی ایستگاهی، سازمان های شبه دولتی ، تعاونی ها ، تجهیزات کشاورزی مشمول یارانه ، طرح های اعتباری که از مرکز اداره می شوند - این ها و بسیاری دیگر از طرح های ابتکاری - به سود افرادی است که کمتر فقیرند.

در جنبه مثبت بسیاری از تجارب حاکی از نتایج مشابهی هستند . این تجارب موارد زیر را در بر می گیرند: طرح های بهداشتی - طرح بهداشت برای همه متعلق به سازمان بهداشت جهانی و طرح نمودارهای رشد، رهیدراسیون دهانی، تغذیه از شیر مادر و ایمنی سازی متعلق به یونیسف - هر دو در پی آنند که به مردم فقیر ، به ویژه زنان و کودکان  دست یابند و آن ها را توانمند کنند; رهیافت های پیشرو در پژوهش های کشاورزی که در آن ها تلاش می شود تا کشاورزان فقیر بتوانند اولویت های پژوهشی را شناسایی کنند.

و در مقام همکاران در فرایند توسعه فن آوری ها همچنان ابتکار عمل را در دست داشته باشند: طرح های ابتکاری سازمان های داوطلبانه و دولت برای شتاب بخشیدن به شکل گیری گروه هایی که پس از پدید آمدن تقاضای موثر خود را مطرح می کنند: و این موضوع که مردم به هنگام تسلط به منابع و کنترل محیط زیست خود، بیش از ان چه انتظار می رود، به فکر منافع خود هستند. با این حال شاید مهمترین و تاثیر گذارترین تجربه ، تجربه جنوب و جنوب شرقی آسیا در زمینه طرح های ابتکاری بوده که ایده رهیافت فرایند یادگیری برای توسعه را پدید آورده است ( همان، 32 -31).

هم چنین اعتقاد مکتبی برخی از صاحب نظران توسعه به این مسئله که اختیار دادن به مردم فقیر و تسلط بیش از پیش آن ها بر سرنوشت خود درست است (چمبرز، 1378). 

پارادایم جدید توسعه در چهار سطح است که با هم در تعامل هستند:

1.      هنجار ساز

2.      مفهومی

3.      تجربی

4.      عملی

- سطح هنجار ساز ، سطحی ساده است: توسعه باید مردم مدار باشد. مردم قبل از اشیاء قرار دارند مردم فقیر در جایگاهی قبل از مردم فقیرتر قرار دارند. صحیح است که آخری ها ( فقرا) را در جایگاه نخست قرار داده و اولویت را از آنها یی بدانیم که محروم تر هستند یعنی فقرا ، کسانی که دارای ضعف جسمانی هستند، قشرهای آسیب پذیر ، افراد منزوی و ناتوان - و به آن ها کمک کنیم تا شرایط خود را تغییر دهند.

بنابراین ، سطح هنجار ساز در حکم پشتوانه دگرگون و معکوس سازی حرفه ای گرایی جدید است. زنان پیش از مردان و کودکان قبل از بزرگ سالان قرار می گیرند. افراد ضعیف تر ، مهمتر از قدرتمندان به شمار می آیند . حرفه ای ها در حکم یاد گیرندگان هستند و نه متخصصان ، و در این میان ، فقرا در مقام معلمان عمل می کنند (همان ، 33).

در سطح هنجار ساز تکیه بر یادگیری از مردم فقیر و اولویت بخشی به فقرا دارد و در پی ساختن آسایشی است که فقرا در نظر دارند یعنی دگرگون سازی ارزش هایی متعارف حرفه ای در مورد توسعه روستایی و این که از چه هنجارهایی باید پیروی کنند و این که اولویت های فقرا چیست .

- سطح مفهومی 

در سطح مفهومی توسعه حرکتی به سوی جلو در مسیری واحد نیست. بلکه فرایند انطباق پیوسته ، حل مشکل و استفاده از فرصت ها در شرایط دشوار است. علیت پیچیده و به صورت دوری یا چرخه ای است و نه ساده و خطی. توسعه، حرکت به سوی هدفی ثابت نیست ، بلکه فرایند انطباق پیوسته است که منظور از آن به حداکثر رساندن آسایش در شرایط متغیر است. (چمبرز، 1381، 33).

در این سطح از پارادایم جدید توسعه ای از لحاظ تجربی چهار عنصر قابل اثبات وجود دارد.

1.      شرایط متنوع و پیچیده اند.

شرایط زندگی در نقاط مختلف جهان متنوع است و هر منطقه ای دارای انواع بهره برداری های متنوع کشاورزی است.

2.      سرعت تغییر در حال شتاب است.

در بسیاری از کشورهای در حال توسعه تغییرات بوم شناختی بی سرو صدا در حال شتاب بوده است. سرعت تغییرات در عصر حاضر بسیار بالا است و تغییرات اجتماعی و اقتصادی نسبت به گذشته سرعت بیشتری یافته است

3.      روستاییان فقیر آگاه هستند.

در این روزها ، دانش فنی بومی از ارج و قرب بیشتری برخوردار است. این دانش نه تنها به دلیل اعتبار و فایده بلکه به علت آن که بخشی از قدرت فقرا است، ارزشمند به شمار می آید. دانش فنی بومی در مورد تنوع و پیچیدگی محلی ، بسیار مستدل است ، یعنی درست در همان زمینه ای که اطلاعات بیگانگان اندک است. به هنگام تغییرات سریع، امتیازهای دانش فنی بومی نسبت به دانش بیگانگان بیشتر مشخص می شود.

4.      روستاییان قادر به سازماندهی خود - متکی هستند.

این نوع عمومیت بخشیدن خام، جهان شمول نیست، اما شواهد بسیاری در دست است که نشان می دهد روستاییان، بیش از آن چه اکثر بیگانگان بنا به ذهنیت خود باور دارند، توانایی سازماندهی خود - متکی هستند.

-         سطح عملی

سطح عملی این پارادایم ، سه سطح دیگر را در هم می آمیزند. رهیافت عملی در قبال توسعه، مجموعه ای از معکوس سازی ها را در بر می گیرند، نه تنها معکوس سازی حرفه گرایی متعارف بلکه معکوس کردن گرایش های مرکز گرای متعارف. در این جا منظور اصلی این پارادایم، تمرکز زدایی و توانمند سازی است. تمرکز دایی بدین معناست که منابع و قدرت تصمیم گیری واگذار می شود، یا به بیانی ، جریان های درون سو و فرا سوی منابع و افراد بر عکس می شود. معنای توانمند سازی این است که مردم، به ویژه مردم فقیر ، توان این را می یابند که کنترل بیشتری به زندگی خود داشته باشند و با در دست داشتن دارایی های مولد، به منزله عناصری اساسی، بهتر امرار معاش کنند. تمرکز زدایی و توانمند سازی این امکان را فراهم می آورد تا مردم محلی از پیچیدگی های متنوع شرایط خویش بهره گیرند و خود را با تغییرات سریع انطباق دهند ( چمبرز، 1381، 35).

تمرکز زدایی، توانمند سازی، انطباق با پیچیدگی و بهره گیری از آن ، با روشن ترین و متقاعد کننده ترین شرحی که کورتن ها و باگادیون از جنبه های عملی پارادایم به دست می دهند، سازگاری دارد و در واقع بخشی از آن است. دیوید کورتن دو رهیافت متضاد تفضیلی و یادگیری را برای توسعه مفروض داشته است. این دو رهیافت تا حد زیادی ناظر بر همان حرفه گرایی متعارف و جدید هستند، جز آن که حرفه گرایی جدید توجه آشکار تری نسبت به افراد دارد. ( همان ).

 

جدول 1 مقایسه  رهیافت تفضیلی و رهیافت فرآیند یادگیری در توسعه روستایی

 

رهیافت تفصیلی

رهیافت فرآیند یادگیری

ایده ها در کجا شکل می گیرد

            پایتخت

          روستا

گام های نخست

گرد آوری داده ها و برنامه ریزی

آگاهی و اقدام

         طراحی

ایستا، به دست متخصصان

در حال تکامل، با دخالت مردم

سازمان پشتیبانی کننده

موجود است، یا سازمانی از نوع بالا به پایین ایجاد می شود.

سازمانی از نوع پایین به بالا ایجاد می شود که به طور افقی گسترش می یابد.

     منابع اصلی

منابع مالی مرکزی و تکنیسین های مرکزی

مردم محلی و دارایی های آن ها

آموزش و توسعه کارکنان

کلاس درس، آموزش

یادگیری میدانی از طریق عمل

         اجرا

سریع، گسترده

تدریجی، محلی، همگام با مردم

   دل مشغولی مدیریت

هزینه کردن بودجه ها، پایان به موقع پروژه ها

پیشرفت پایدار و عملکرد پایدار

      محتوای عمل

     استاندارد شده

          متنوع

       ارتباطات

عمودی: دستورها برای زیر دستان صادر، و گزارش ها برای افراد مافوق ارسال می شود

افقی: یادگیری متقابل و سهیم شدن در تجربه ها

          رهبری

     سمتی، متغیر

   شخصی، پایدار

        ارزشیابی

     بیرونی، منقطع

   درونی، پیوسته

          خطا

    پوشانده می شود

   پذیرفته می شود

          اثرات

     ایجاد وابستگی

     توانمند سازی

          مرتبط با

   حرفه گرایی متعارف

  حرفه گرایی جدید

منبع: اقتباس ازDavid Korten

 

پارادایم جدید توسعه صرفاً پدیده ای جهان سومی نیست. این پارادایم با سایر حرکت های موجود در کشور های ثروتمند هم پوشانی دارد و با آن ها همنوا می شود. راه حل های مشکلات بیکاری در جهان ثروتمند و راه حل های معضلات بخش های مرکزی رو به زوال در شهرهای کشورهای ثروتمند - به عنوان مراکزی که پوسیده و منحط هستند - باید مانند راه حل های مشکلات کشورهای جهان سوم، در تمرکز زدایی، توانمند سازی، دخیل کردن اجتماعات و فرایند های یادگیری جستجو شود. برای مثال معکوس سازی یادگیری یا به بیانی، یادگیری از بهره وران و کارکردن همراه با آنان یکی از کلیدهای از نو کشف شده ای است که راه گشای کسب و کار است و همچنین، برای توسعه ضد فقر ضرورت دارد. (چمبرز، 1381، 38).

پارادایم جدید توسعه پارادایمی است که برگرفته از توسعه روستایی است و از این طریق وارد حوزه های دیگر مانند روابط بین المللی ، جریان های نامطلوب تجاری، سیاست کشورهای توسعه یافته و کشورهای جهان سوم و غیره نیز شده است.

میزان موفقیت پارادایم جدید توسعه برای مشکلاتی که طرح های توسعه قبلی با آن گرفتار بوده اند به روند واژگون سازی ارزش های حرفه ای و اولویت قراردادن آخر- نخست[1]ها در اول وجود دارد. به گونه ای که ارزش های حرفه ای متعارف یعنی تفکر، ارزش ها ، روش ها و رفتارهای حاکم بر حرفه ها و رشته ها که نمایانگر سوگیری به سمت « مرکز» یا نخستین ها است باید دگرگون شود. همچنین پارادایم Last first یعنی فراگیری از فقرا، تمرکز سازی، توانمندی، ابتکار محلی و تنوع در کارها را باید به روستاییان آموخت.

این پارادایم توسعه عمده مشکلات پارادایم های توسعه ای قبلی را در اصول حاکم بر ساختار حرفه ای ها می داند و آن قرائت های متعارفی که از توسعه و روستا توسط حرفه ای ها یا مصلحان روستایی ارائه می گردد. پارادایمی که محوریت در آن براساس مرکزی یا نخست بوده است و در آن قدرت، ثروت، دانش و حرفه گرایی رابطه تنگاتنگی با هم دارند.

علاوه بر این پارادایم جدید از دیگر مشکلات توسعه را سمت گیری به سوی نخستین ها، یعنی شهرها، منابع، فن آوری های پیشرفته ، مردان و کمی کردن را که ارج می نهند و به اشیاء و نیازها و علایق ثروتمندان می پردازند. می داند و در مقابل آن اولویت بخشی به فقرا را Last- first را پیشنهاد می کند.



[1] .Last - frist

۱- چمبرز، رابرت (1381)، چالش با حرفه ها، سلسله انتشارات روستا و توسعه، تهران نشر ارغنون

۲- چمبرز، رابرت(1378)، جابجایی الگوها و شیوه کار پژوهش و توسعه مشارکتی، ترجمه: عبدالرسول مرتضوی، روستا و توسعه، سال3، شماره4-3

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:35 |

 

توسعه داراي تعاريف زيادي است ولي در يك معناي كلي، آن عبارت است از كليه كنش هايي كه به منظور سوق دادن جامعه اي بسوي تحقق مجموعه اي منظم از شرايط زندگي فردي و جمعي صورت مي گيرد‏‏‏‏ كه در ارتباط با بعضي ارزشهای مطلوب تشخيص داده شده است (روشه،1381،165).  توسعه در حقیقت به مثابه كوششي است به منظور نيل به تعادلي كه تاكنون تحقق نيافته ويا راه حلي است در جهت رفع فشارها  و مشكلاتي كه پيوسته بين بخشهاي مختلف زندگي اجتماعي و انساني  وجود داشته و تجديد حيات مي يابد (همان). 

میسرا محقق و صاحب نظر هندی نیز تعریفی از توسعه ارائه داده، که در آن بر ابعاد فرهنگی و اجتماعی تاکید شده است، به نظر او توسعه از دستاوردهای بشر و پدیده ای است با ابعاد مختلف، توسعه دستاورد انسان محسوب می شود و در محتوا و نمود دارای مختصات فرهنگی است، هدف از توسعه ایجاد زندگی پر ثمری است که توسط فرهنگ تعریف می شود، به این ترتیب می توان گفت توسعه دستیابی فزاینده انسان به ارزشهای فرهنگی خود است (ازکیا،1381،8-7). چرا که توسعه یک مفهوم چند بعدی و پیچیده و در ارتباط با بهبود زندگی انسانها است.

از مهمترین ابعاد توسعه ای یک جامعه که در ارتباط همبسته و نزدیکی با سایر ابعاد توسعه می باشد، توسعه اجتماعی و فرهنگی است.

توسعه اجتماعی از مفاهیمی است که با چگونگی و شیوه زندگی افراد یک جامعه پیوند تنگاتنگ دارد و در ابعاد عینی بیشتر ناظر بر بالا بردن سطح زندگی عمومی از طریق ایجاد شرایط مطلوب و بهینه در زمینه های فقر زدایی، تغذیه، بهداشت، مسکن، اشتغال، آموزش و چگونگی گذران اوقات فراغت می باشد. بر این مبناست که گفته شده "منظور از توسعه اجتماعی اشکال متفاوت کنش متقابلی است که دریک جامعه خاص همراه با توسعه تمدن رخ می دهد، توسعه اجتماعی و توسعه فرهنگی جنبه های مکمل و پیوسته یک پدیده اند و هر دو نوع الزاماً به ایجاد وجوه تمایز فزاینده جامعه منجر می شود. پس توسعه اجتماعی در پی ایجاد بهبود در وضعیت اجتماعی افراد یک جامعه است که برای تحقق چنین  بهبودی در پی تغییر در الگوهای دست و پا گیر و زاید رفتاری، شناختن و روی آوردن به یک نگرش، آرمان و اعتقاد مطلوب تری است که بتواند پاسخگوی مشکلات اجتماعی باشد (همان ).

هم چنین مفهوم توسعه فرهنگی نیز از اوایل دهه 1980به بعد از طرف یونسکو بعنوان یک سازمان فرهنگی، در مباحث توسعه مطرح شده و از مفاهیمی است که نسبت به سایر بخش های توسعه چون توسعه اقتصادی، توسعه اجتماعی و توسعه سیاسی از ابعاد و بار ارزشی بیشتری برخوردار است و تاکید بیشتری بر نیازهای غیر مادی افراد جامعه دارد، بنا براین فرایندی است که درطی  آن با ایجاد تغییراتی درحوزه های ادراکی شناختی، ارزشی و گرایشی انسانها، قابلیت ها، رفتارها و کنش های خاصی است که مناسب توسعه می باشد، به عبارتی حاصل فرایند توسعه فرهنگی کنار گذاشتن خرده فرهنگ های نا مناسب توسعه ای است (همان).

پیشرفت فرهنگی به این معناست که انسانها تا چه اندازه توانسته اند برای ارضای نیازهایشان راه های مناسب بیندیشند و ابزارمناسب ابداع نمایند، این در واقع به معنی پیشرفت فکری است، یعنی هر چه که یک جامعه و اعضایش قدرت تفکر و علم بیشتری داشته باشند، بهتر می توانند به اهدافشان دست یابند، بنابراین پیشرفت فرهنگی در درجه اول به معنی پیشرفت فکری است، پیشرفت فکری خود به این معنا است که یک شخص تا چه اندازه می تواند در زنجیره روابط علی پیش برود و به تعداد بیشتری از عوامل و روابط بین آنها بیاندیشد (رفیع پور،1382-307).

 

توسعه داراي تعاريف زيادي است ولي در يك معناي كلي، آن عبارت است از كليه كنش هايي كه به منظور سوق دادن جامعه اي بسوي تحقق مجموعه اي منظم از شرايط زندگي فردي و جمعي صورت مي گيرد‏‏‏‏ كه در ارتباط با بعضي ارزشهای مطلوب تشخيص داده شده است (روشه،1381،165).  توسعه در حقیقت به مثابه كوششي است به منظور نيل به تعادلي كه تاكنون تحقق نيافته ويا راه حلي است در جهت رفع فشارها  و مشكلاتي كه پيوسته بين بخشهاي مختلف زندگي اجتماعي و انساني  وجود داشته و تجديد حيات مي يابد (همان). 

میسرا محقق و صاحب نظر هندی نیز تعریفی از توسعه ارائه داده، که در آن بر ابعاد فرهنگی و اجتماعی تاکید شده است، به نظر او توسعه از دستاوردهای بشر و پدیده ای است با ابعاد مختلف، توسعه دستاورد انسان محسوب می شود و در محتوا و نمود دارای مختصات فرهنگی است، هدف از توسعه ایجاد زندگی پر ثمری است که توسط فرهنگ تعریف می شود، به این ترتیب می توان گفت توسعه دستیابی فزاینده انسان به ارزشهای فرهنگی خود است (ازکیا،1381،8-7). چرا که توسعه یک مفهوم چند بعدی و پیچیده و در ارتباط با بهبود زندگی انسانها است.

از مهمترین ابعاد توسعه ای یک جامعه که در ارتباط همبسته و نزدیکی با سایر ابعاد توسعه می باشد، توسعه اجتماعی و فرهنگی است.

توسعه اجتماعی از مفاهیمی است که با چگونگی و شیوه زندگی افراد یک جامعه پیوند تنگاتنگ دارد و در ابعاد عینی بیشتر ناظر بر بالا بردن سطح زندگی عمومی از طریق ایجاد شرایط مطلوب و بهینه در زمینه های فقر زدایی، تغذیه، بهداشت، مسکن، اشتغال، آموزش و چگونگی گذران اوقات فراغت می باشد. بر این مبناست که گفته شده "منظور از توسعه اجتماعی اشکال متفاوت کنش متقابلی است که دریک جامعه خاص همراه با توسعه تمدن رخ می دهد، توسعه اجتماعی و توسعه فرهنگی جنبه های مکمل و پیوسته یک پدیده اند و هر دو نوع الزاماً به ایجاد وجوه تمایز فزاینده جامعه منجر می شود. پس توسعه اجتماعی در پی ایجاد بهبود در وضعیت اجتماعی افراد یک جامعه است که برای تحقق چنین  بهبودی در پی تغییر در الگوهای دست و پا گیر و زاید رفتاری، شناختن و روی آوردن به یک نگرش، آرمان و اعتقاد مطلوب تری است که بتواند پاسخگوی مشکلات اجتماعی باشد (همان ).

هم چنین مفهوم توسعه فرهنگی نیز از اوایل دهه 1980به بعد از طرف یونسکو بعنوان یک سازمان فرهنگی، در مباحث توسعه مطرح شده و از مفاهیمی است که نسبت به سایر بخش های توسعه چون توسعه اقتصادی، توسعه اجتماعی و توسعه سیاسی از ابعاد و بار ارزشی بیشتری برخوردار است و تاکید بیشتری بر نیازهای غیر مادی افراد جامعه دارد، بنا براین فرایندی است که درطی  آن با ایجاد تغییراتی درحوزه های ادراکی شناختی، ارزشی و گرایشی انسانها، قابلیت ها، رفتارها و کنش های خاصی است که مناسب توسعه می باشد، به عبارتی حاصل فرایند توسعه فرهنگی کنار گذاشتن خرده فرهنگ های نا مناسب توسعه ای است (همان).

پیشرفت فرهنگی به این معناست که انسانها تا چه اندازه توانسته اند برای ارضای نیازهایشان راه های مناسب بیندیشند و ابزارمناسب ابداع نمایند، این در واقع به معنی پیشرفت فکری است، یعنی هر چه که یک جامعه و اعضایش قدرت تفکر و علم بیشتری داشته باشند، بهتر می توانند به اهدافشان دست یابند، بنابراین پیشرفت فرهنگی در درجه اول به معنی پیشرفت فکری است، پیشرفت فکری خود به این معنا است که یک شخص تا چه اندازه می تواند در زنجیره روابط علی پیش برود و به تعداد بیشتری از عوامل و روابط بین آنها بیاندیشد (رفیع پور،1382-307).

۱- ازکیا، مصطفی (1381)، جامعه شناسی توسعه، تهران: نشرکلمه

۲- رفیع پور، فرامرز،(1382)، آناتومی جامعه، تهران: شرکت سهامی انتشار

۳- روشه،گی(1381)، تغییرات اجتماعی، ترجمه: منصور وثوقی، تهران: نشر نی

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:28 |

آنچه كه با شنيدن نام روستا در ذهن خطور مي‌كند در بهترين حالت شرايطي از زندگي است با حداقل امكانات معيشتي، رفاهي و ... اما آيا اين فرض راجع به همه روستاها صادق است.

روستاهايي با امكاناتي از قبيل آب لوله‌كشي، تلفن، برق، گاز خانگي، خانه بهداشت، درمانگاه، مدارس ابتدايي و راهنمايي و حتي در مواردي دبيرستان، جاده‌هاي درون و برون روستايي آسفالته، كافي‌نت، بانك، جدول كشي خيابان و موارد بسيار ديگر كه ذكر همه اينها در اين نوشته نمي گنجد.

اين چهره‌اي از اكثريت روستاهاي منطقه شبستر است. چهره‌اي كه باعث درگيري ذهني نگارنده در مورد اينكه چه ابعاد اجتماعي يا چه مولفه‌هاي اجتماعي و فرهنگي در مردم شبستر وجود دارد كه باعث سطوحي از توسعه در مقايسه با مناطق ديگر شده است. چرا كه اگر اين مصاديق شامل تعداد معدودي از روستاهاي منطقه مي‌شد شايد مي‌توانستيم با ارجاع به نظرات يا سياست‌هايي از قبيل روستاي مركزي، داشتن افراد ذي نفوذ در سطوح بالاي حكومتي و .. توجيه مي‌شد شايد  منطقه‌اي كه با دارا بودن 5 دانشگاه و موسسه آموزش عالي، 336 آموزشگاه و 1361 كلاس درسي براي جمعيت 130 هزاري شهرستان و با اكثريت جمعيت روستانشين و نيز  بيشمار افراد تحصيلكرده وسرمايه‌دار و رشد بالاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در رديف مناطق توسعه يافته كشور قرار مي‌گيرد چيزي قابل تامل باشد.

دلايل اين توسعه چيست؟ آيا همه جا وضع بدين گونه است؟ آيا وجود مولفه‌هاي اجتماعي دليل اين مصداق‌ها مي‌باشد و يا دلايل ديگري در جريان است؟ و يا اينكه مديريت روستايي با بهره گيري از مولفه‌هاي اجتماعي تاثير گذار بر توسعه مانند مشاركت، سرمايه اجتماعي، همبستگي اجتماعي، نقش رهبران محلي و يا موارد ديگر بهره جسته است؟ پاسخ به اين سئوال‌ها شايد دشوار باشد اما مروري بر وضع مديريت روستايي شايد راهگشا باشد.

مديريت فرايند اداره يك سيستم يا يك مجموعه است يا در يك معناي كلي" فرايند برنامه ريزي، سازماندهي، رهبري و كنترل در يك سازمان به منظور دسترسي به اهداف از پيش تعيين شده را مي‌گويند"( ولي‌زاده1375 ، 77). اگر مديريتي با يك روش درست و علمي اجرا شود باعث پيشرفت و توسعه آن سيستم يا مجموعه خواهد بود  به نحوي كه مديريت با ايجاد هماهنگي و تعادل بين بخش‌هاي مختلف مجموعه راه را براي رسيدن به اهداف سازماني ايجاد مي نمايد. اگر مديريتي توانايي رسيدن به اهداف خود را نداشته باشد، شكست واژه خوبي بر آن نوع مديريت خواهد بود.

 مديريت روستايي نيز از ساليان متمادي در روستاهي ايران وجود داشته و با اينكه در هر مقطعي از فعاليت خود با اسمي خوانده ‌شده ولي مديريت خود را اعمال ‌كرده است. كدخدا، دهبان، هميار و ... گونه‌هاي مديريت روستايي در ايران بوده‌اند. جرا كه روستا کوچک ترین واحد تشکیلاتی و اجتماعی در ایران محسوب می‌شد و بدیهی است که این واحد اجتماعی ( روستا) به لحاظ وجود مناسبات اجتماعی ، اقتصادی و پایبند بودن افراد به قوانین عرفی و مدنی نمی تواند از تشکیلات سازمان مدیریتی بی نیاز باشد.بطوري كه در اغلب جوامع انسانی شکل سازمان مدیریتی متاثر از نظام اجتماعی حاکم بر آن جامعه است و به خصوص اگر جامعه، زیر جامعه ای از جوامع فراتر باشد، نقش آن جوامع فراتر نیز به مراتب تاثیر گذار تر خواهد بود (مهدوی، 84).

 

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و با برچيده شدن نظام‌هاي پيشين، روستاها تا ساليان اخير از يك نظم مديريتي ثابت بر خوردار نبوده و عدم مديريت واحد روستايي باعث مشكلات و معضلات عديده‌اي در سطح روستا شده بود. تا اينكه در سال‌هاي اخير قانون تشكيل دهياري‌ها به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد و پس از عملي شدن اين قانون مديريت روستاها به دهياري‌ها واگذار گرديد.

بعد از ساليان دراز آزمون و خطا براي اداره امور روستاها از جانب دولت، در سال 1377 قانون تشكيل دهياري‌هاي خودكفا شكل مي‌گيرد و اداره امور روستاها به دهيار واگذار مي‌گردد. و براي اولين بار در سال 1381 دهياري‌ها در روستاها تشكيل مي‌شوند.

نگاهي به ابعاد نظري تاثير عوامل اجتماعي بر مديريت محلي كه مديريت دهياري‌ها نمونه‌اي از اين نوع مديريت مي‌باشد نشانگر اين نكته است كه عوامل اجتماعي زيادي در فرايند توسعه يك مجموعه دخيل مي‌باشند چه "مديريت روستایی در واقع فرایند سازمان دهی و هدایت جامعه و محیط روستایی از طریق شکل دادن به سازمان ها و نهادها است. این سازمان ها و نهادها وسایل تامین هدف های جامعه روستایی هستند. مدیریت روستایی فرایند چند جانبه ای است که شامل سه رکن، مردم، دولت و نهادهای عمومی است. در این فرایند با مشارکت مردم و از طریق تشکیلات و سازمان های روستایی و برنامه ها و طرح های توسعه روستایی تدوین و اجرا گردیده و تحت نظارت و ارزشیابی قرار  می  گیرد "( رضوانی ، 1383 ، 211).

برای رسیدن به یک مدیریت روستایی کار آمد نیاز به استفاده از ظرفیت جوامع محلی با اداره و کنترل دقیق مکان و بهره وری از منابع موجود می باشد. در مقطع جهانی شدن ارتباطات و تمرکز سرمایه ها، عملکرد دقیق برنامه ریزی ها برای توسعه روستایی و نواحی محلی، مقابله با خود کامگی و فرد گرایی است. بنا بر این مجموعه مدیریت باید به وسیله استراتژی های کار آمد، قدرت عمل، ابتکار در سازندگی و سیاست گذاری حساب شده همراه باشد. مدیریت جدید توسعه روستایی باید درک توسعه محلی، بروز ابتکارها، جمع گرایی و مشارکت را در دستور کار قرار دهد و قادر به تحلیل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی فضا های روستایی باشد ( مطیعی لنگرودی، 1382 ، 229-230).

همچنين اگر مديريت روستايي ( دهياري) بعنوان يك سازمان محلي در نظر گرفته شده باشد پايه و اساس سازمان‌هاي محلي بر اصل حاكميت مردم بر مردم بنا نهاده شده است و مشاركت اصل اساسي در فلسفه وجودي اين نهادها است. در فرايند نظريه‌هاي مربوط به نقش مردم و دولت در امر توسعه، تشكيل سازمان‌هاي محلي توسط اجتماعات محلي مورد تاييد قرار گرفته است تا سازمان‌هاي محلي نقش فعالي در توسعه و اداره امور محلي بر عهده بگيرند( رضواني 1383، 217).

برخي از صاحب‌نظران معتقدند ه از نظر فني براي موجوديت سازمان محلي سه مشخصه اصلي مورد نياز است: 1- سازمان محلي بايد موجوديتي سازمان يافته باشد 2- سازمان محلي بايد داراي ويژگي‌ يا مشخصه حكومتي باشد 3- سازمان محلي بايد داراي استقلال به معناي واقعي كلمه باشد. از اين رو سازمان محلي را مي‌توان چنين تعريف كرد"سازمان محلي موجوديتي سازمان يافته است كه داراي مشخصه‌هاي حكومتي بوده و از استقلال اداري و مالي( و نه سياسي) قابل ملاحظه‌اي برخوردار باشد ه هدف از ايجاد آن ارائه خدمات عمومي به مردم محلي با حداكثر كارايي و اثر بخشي است"( مقيمي1380، 164).

دهياري‌ها نيز به عنوان سازمان‌هاي محلي از يك طرف با دولت از طريق نمايندگي‌هاي آن در منطقه( استانداري‌ها و فرمانداري‌ها) در ارتباط‌اند و از طرف ديگر از طريق شورا با مردم مرتبط هستند. همان گونه كه بيان شد استقلال الدارسي و مالي از ويژگي‌هاي اساسي نهادهاي محلي است. بنابراين شرايطي كه اين استقلال را خدشه‌دار نمايد موجب دور شدن دهياري از شخصيت واقعي خود مي‌شود.

از آنجا كه نهادهاي محلي بخشي از قدرت خود را از مردنم مي‌گيرند، مشاركت نقش مهمي در موفقيت آن‌ها دارد. واژه مشاركت در لغت به معناي درگيري و تجمع به منظور خاص مي‌باشد."مشاركت درگيري ذهني و عاطفي اشخاص در موقيت‌هاي گروهي است كه آنان را بر مي‌انگيزد تا براي دستيابي به هدف‌هاي گروهي يكديگر را ياري دهند ودر مسئوليت كار شريك شوند"(علوي‌تبار1379، 15). با توجه به تعريف و شخصيت دهياري به نظر مي‌رسد كه موفقيت اين نهاد رابطه نزديكي با مشاركت روستاييان داشته باشد ميزان مشاركت روستاييان در فعاليت هاي دهياري بستگي به شرايط اجتماعي و فرهنگي روستاها و ميزان حمايت‌هاي دولتي دارد.

: فهرست منابع

1- رضوانی، محمد رضا (1383)، مقدمه ای بر برنامه ریزی توسعه روستایی در ایران، چاپ اول، تهران: نشر قومس.        

2-  مهدوی، مسعود (1384)، دهیاری ها، تجربه ای در مدیریت روستایی ایران، پژوهش های جغرافیایی، شماره 53.

3-  مطیعی لنگرودی، حسن (1382)، برنامه ریزی روستایی با تاکید بر ایران، جهاد دانشگاهی ایران
+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:21 |