تبليغاتX
ترجمان

 

 یک پارادایم جدید توسعه، در حال شکل گیری است. منظور من از واژه پارادایم، الگویی منسجم از مفاهیم، ازرش ها، روش ها و اقداماتی است که پشتوانه یکدیگر و مستعد کاربرد فراگیرند. برخی از مقوله های جدید این پارادایم ، قدیمی هستند و مدتی ، بخشی از تفکر توسعه بوده اند . در این جا معنای خاصی از جدید بودن ، مد نظر است، به این صورت که آن چه تا کنون جریا ن ها و گرایش ها ی مجزا بوده است. در الگویی واضح تر و نیرومند تر گرد هم می آیند. پارادایم های قدیمی توسعه خواسته های برآورده نشده بسیاری بر جای گذاشته اند ( چمبرز، 1381: 15).

این پارادایم توسعه ای دارای خواستگاه، تجارب مثبت و منفی است که شکل گیری این پارادایم تا حدودی از این تجربه ها حاصل می شود.

در جنبه منفی، سابقه طولانی شکست های رهیافت های نخست - آخر در مورد مردم فقیرتر ، به ویژه روستاییان فقیرتر، وجود دارد. البته نیازی نیست که فهرستی از این شکست ها را به دست دهم. شواهد کافی در دست است که سوگیری های نخست آخر، که دارای جنبه های گوناگون شهری، صنعتی، سرمایه  بر، متمرکز و فن آوری های پیشرفته هستند و به صورت از بالا به پایین برنامه ریزی شده اند، اغلب فقرا را از قلم می اندازند یا وضعیت آنان را بدتر می کنند. خدمات درمانی ، پژوهش های کشاورزی ایستگاهی، سازمان های شبه دولتی ، تعاونی ها ، تجهیزات کشاورزی مشمول یارانه ، طرح های اعتباری که از مرکز اداره می شوند - این ها و بسیاری دیگر از طرح های ابتکاری - به سود افرادی است که کمتر فقیرند.

در جنبه مثبت بسیاری از تجارب حاکی از نتایج مشابهی هستند . این تجارب موارد زیر را در بر می گیرند: طرح های بهداشتی - طرح بهداشت برای همه متعلق به سازمان بهداشت جهانی و طرح نمودارهای رشد، رهیدراسیون دهانی، تغذیه از شیر مادر و ایمنی سازی متعلق به یونیسف - هر دو در پی آنند که به مردم فقیر ، به ویژه زنان و کودکان  دست یابند و آن ها را توانمند کنند; رهیافت های پیشرو در پژوهش های کشاورزی که در آن ها تلاش می شود تا کشاورزان فقیر بتوانند اولویت های پژوهشی را شناسایی کنند.

و در مقام همکاران در فرایند توسعه فن آوری ها همچنان ابتکار عمل را در دست داشته باشند: طرح های ابتکاری سازمان های داوطلبانه و دولت برای شتاب بخشیدن به شکل گیری گروه هایی که پس از پدید آمدن تقاضای موثر خود را مطرح می کنند: و این موضوع که مردم به هنگام تسلط به منابع و کنترل محیط زیست خود، بیش از ان چه انتظار می رود، به فکر منافع خود هستند. با این حال شاید مهمترین و تاثیر گذارترین تجربه ، تجربه جنوب و جنوب شرقی آسیا در زمینه طرح های ابتکاری بوده که ایده رهیافت فرایند یادگیری برای توسعه را پدید آورده است ( همان، 32 -31).

هم چنین اعتقاد مکتبی برخی از صاحب نظران توسعه به این مسئله که اختیار دادن به مردم فقیر و تسلط بیش از پیش آن ها بر سرنوشت خود درست است (چمبرز، 1378). 

پارادایم جدید توسعه در چهار سطح است که با هم در تعامل هستند:

1.      هنجار ساز

2.      مفهومی

3.      تجربی

4.      عملی

- سطح هنجار ساز ، سطحی ساده است: توسعه باید مردم مدار باشد. مردم قبل از اشیاء قرار دارند مردم فقیر در جایگاهی قبل از مردم فقیرتر قرار دارند. صحیح است که آخری ها ( فقرا) را در جایگاه نخست قرار داده و اولویت را از آنها یی بدانیم که محروم تر هستند یعنی فقرا ، کسانی که دارای ضعف جسمانی هستند، قشرهای آسیب پذیر ، افراد منزوی و ناتوان - و به آن ها کمک کنیم تا شرایط خود را تغییر دهند.

بنابراین ، سطح هنجار ساز در حکم پشتوانه دگرگون و معکوس سازی حرفه ای گرایی جدید است. زنان پیش از مردان و کودکان قبل از بزرگ سالان قرار می گیرند. افراد ضعیف تر ، مهمتر از قدرتمندان به شمار می آیند . حرفه ای ها در حکم یاد گیرندگان هستند و نه متخصصان ، و در این میان ، فقرا در مقام معلمان عمل می کنند (همان ، 33).

در سطح هنجار ساز تکیه بر یادگیری از مردم فقیر و اولویت بخشی به فقرا دارد و در پی ساختن آسایشی است که فقرا در نظر دارند یعنی دگرگون سازی ارزش هایی متعارف حرفه ای در مورد توسعه روستایی و این که از چه هنجارهایی باید پیروی کنند و این که اولویت های فقرا چیست .

- سطح مفهومی 

در سطح مفهومی توسعه حرکتی به سوی جلو در مسیری واحد نیست. بلکه فرایند انطباق پیوسته ، حل مشکل و استفاده از فرصت ها در شرایط دشوار است. علیت پیچیده و به صورت دوری یا چرخه ای است و نه ساده و خطی. توسعه، حرکت به سوی هدفی ثابت نیست ، بلکه فرایند انطباق پیوسته است که منظور از آن به حداکثر رساندن آسایش در شرایط متغیر است. (چمبرز، 1381، 33).

در این سطح از پارادایم جدید توسعه ای از لحاظ تجربی چهار عنصر قابل اثبات وجود دارد.

1.      شرایط متنوع و پیچیده اند.

شرایط زندگی در نقاط مختلف جهان متنوع است و هر منطقه ای دارای انواع بهره برداری های متنوع کشاورزی است.

2.      سرعت تغییر در حال شتاب است.

در بسیاری از کشورهای در حال توسعه تغییرات بوم شناختی بی سرو صدا در حال شتاب بوده است. سرعت تغییرات در عصر حاضر بسیار بالا است و تغییرات اجتماعی و اقتصادی نسبت به گذشته سرعت بیشتری یافته است

3.      روستاییان فقیر آگاه هستند.

در این روزها ، دانش فنی بومی از ارج و قرب بیشتری برخوردار است. این دانش نه تنها به دلیل اعتبار و فایده بلکه به علت آن که بخشی از قدرت فقرا است، ارزشمند به شمار می آید. دانش فنی بومی در مورد تنوع و پیچیدگی محلی ، بسیار مستدل است ، یعنی درست در همان زمینه ای که اطلاعات بیگانگان اندک است. به هنگام تغییرات سریع، امتیازهای دانش فنی بومی نسبت به دانش بیگانگان بیشتر مشخص می شود.

4.      روستاییان قادر به سازماندهی خود - متکی هستند.

این نوع عمومیت بخشیدن خام، جهان شمول نیست، اما شواهد بسیاری در دست است که نشان می دهد روستاییان، بیش از آن چه اکثر بیگانگان بنا به ذهنیت خود باور دارند، توانایی سازماندهی خود - متکی هستند.

-         سطح عملی

سطح عملی این پارادایم ، سه سطح دیگر را در هم می آمیزند. رهیافت عملی در قبال توسعه، مجموعه ای از معکوس سازی ها را در بر می گیرند، نه تنها معکوس سازی حرفه گرایی متعارف بلکه معکوس کردن گرایش های مرکز گرای متعارف. در این جا منظور اصلی این پارادایم، تمرکز زدایی و توانمند سازی است. تمرکز دایی بدین معناست که منابع و قدرت تصمیم گیری واگذار می شود، یا به بیانی ، جریان های درون سو و فرا سوی منابع و افراد بر عکس می شود. معنای توانمند سازی این است که مردم، به ویژه مردم فقیر ، توان این را می یابند که کنترل بیشتری به زندگی خود داشته باشند و با در دست داشتن دارایی های مولد، به منزله عناصری اساسی، بهتر امرار معاش کنند. تمرکز زدایی و توانمند سازی این امکان را فراهم می آورد تا مردم محلی از پیچیدگی های متنوع شرایط خویش بهره گیرند و خود را با تغییرات سریع انطباق دهند ( چمبرز، 1381، 35).

تمرکز زدایی، توانمند سازی، انطباق با پیچیدگی و بهره گیری از آن ، با روشن ترین و متقاعد کننده ترین شرحی که کورتن ها و باگادیون از جنبه های عملی پارادایم به دست می دهند، سازگاری دارد و در واقع بخشی از آن است. دیوید کورتن دو رهیافت متضاد تفضیلی و یادگیری را برای توسعه مفروض داشته است. این دو رهیافت تا حد زیادی ناظر بر همان حرفه گرایی متعارف و جدید هستند، جز آن که حرفه گرایی جدید توجه آشکار تری نسبت به افراد دارد. ( همان ).

 

جدول 1 مقایسه  رهیافت تفضیلی و رهیافت فرآیند یادگیری در توسعه روستایی

 

رهیافت تفصیلی

رهیافت فرآیند یادگیری

ایده ها در کجا شکل می گیرد

            پایتخت

          روستا

گام های نخست

گرد آوری داده ها و برنامه ریزی

آگاهی و اقدام

         طراحی

ایستا، به دست متخصصان

در حال تکامل، با دخالت مردم

سازمان پشتیبانی کننده

موجود است، یا سازمانی از نوع بالا به پایین ایجاد می شود.

سازمانی از نوع پایین به بالا ایجاد می شود که به طور افقی گسترش می یابد.

     منابع اصلی

منابع مالی مرکزی و تکنیسین های مرکزی

مردم محلی و دارایی های آن ها

آموزش و توسعه کارکنان

کلاس درس، آموزش

یادگیری میدانی از طریق عمل

         اجرا

سریع، گسترده

تدریجی، محلی، همگام با مردم

   دل مشغولی مدیریت

هزینه کردن بودجه ها، پایان به موقع پروژه ها

پیشرفت پایدار و عملکرد پایدار

      محتوای عمل

     استاندارد شده

          متنوع

       ارتباطات

عمودی: دستورها برای زیر دستان صادر، و گزارش ها برای افراد مافوق ارسال می شود

افقی: یادگیری متقابل و سهیم شدن در تجربه ها

          رهبری

     سمتی، متغیر

   شخصی، پایدار

        ارزشیابی

     بیرونی، منقطع

   درونی، پیوسته

          خطا

    پوشانده می شود

   پذیرفته می شود

          اثرات

     ایجاد وابستگی

     توانمند سازی

          مرتبط با

   حرفه گرایی متعارف

  حرفه گرایی جدید

منبع: اقتباس ازDavid Korten

 

پارادایم جدید توسعه صرفاً پدیده ای جهان سومی نیست. این پارادایم با سایر حرکت های موجود در کشور های ثروتمند هم پوشانی دارد و با آن ها همنوا می شود. راه حل های مشکلات بیکاری در جهان ثروتمند و راه حل های معضلات بخش های مرکزی رو به زوال در شهرهای کشورهای ثروتمند - به عنوان مراکزی که پوسیده و منحط هستند - باید مانند راه حل های مشکلات کشورهای جهان سوم، در تمرکز زدایی، توانمند سازی، دخیل کردن اجتماعات و فرایند های یادگیری جستجو شود. برای مثال معکوس سازی یادگیری یا به بیانی، یادگیری از بهره وران و کارکردن همراه با آنان یکی از کلیدهای از نو کشف شده ای است که راه گشای کسب و کار است و همچنین، برای توسعه ضد فقر ضرورت دارد. (چمبرز، 1381، 38).

پارادایم جدید توسعه پارادایمی است که برگرفته از توسعه روستایی است و از این طریق وارد حوزه های دیگر مانند روابط بین المللی ، جریان های نامطلوب تجاری، سیاست کشورهای توسعه یافته و کشورهای جهان سوم و غیره نیز شده است.

میزان موفقیت پارادایم جدید توسعه برای مشکلاتی که طرح های توسعه قبلی با آن گرفتار بوده اند به روند واژگون سازی ارزش های حرفه ای و اولویت قراردادن آخر- نخست[1]ها در اول وجود دارد. به گونه ای که ارزش های حرفه ای متعارف یعنی تفکر، ارزش ها ، روش ها و رفتارهای حاکم بر حرفه ها و رشته ها که نمایانگر سوگیری به سمت « مرکز» یا نخستین ها است باید دگرگون شود. همچنین پارادایم Last first یعنی فراگیری از فقرا، تمرکز سازی، توانمندی، ابتکار محلی و تنوع در کارها را باید به روستاییان آموخت.

این پارادایم توسعه عمده مشکلات پارادایم های توسعه ای قبلی را در اصول حاکم بر ساختار حرفه ای ها می داند و آن قرائت های متعارفی که از توسعه و روستا توسط حرفه ای ها یا مصلحان روستایی ارائه می گردد. پارادایمی که محوریت در آن براساس مرکزی یا نخست بوده است و در آن قدرت، ثروت، دانش و حرفه گرایی رابطه تنگاتنگی با هم دارند.

علاوه بر این پارادایم جدید از دیگر مشکلات توسعه را سمت گیری به سوی نخستین ها، یعنی شهرها، منابع، فن آوری های پیشرفته ، مردان و کمی کردن را که ارج می نهند و به اشیاء و نیازها و علایق ثروتمندان می پردازند. می داند و در مقابل آن اولویت بخشی به فقرا را Last- first را پیشنهاد می کند.



[1] .Last - frist

۱- چمبرز، رابرت (1381)، چالش با حرفه ها، سلسله انتشارات روستا و توسعه، تهران نشر ارغنون

۲- چمبرز، رابرت(1378)، جابجایی الگوها و شیوه کار پژوهش و توسعه مشارکتی، ترجمه: عبدالرسول مرتضوی، روستا و توسعه، سال3، شماره4-3

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:35 |

 

توسعه داراي تعاريف زيادي است ولي در يك معناي كلي، آن عبارت است از كليه كنش هايي كه به منظور سوق دادن جامعه اي بسوي تحقق مجموعه اي منظم از شرايط زندگي فردي و جمعي صورت مي گيرد‏‏‏‏ كه در ارتباط با بعضي ارزشهای مطلوب تشخيص داده شده است (روشه،1381،165).  توسعه در حقیقت به مثابه كوششي است به منظور نيل به تعادلي كه تاكنون تحقق نيافته ويا راه حلي است در جهت رفع فشارها  و مشكلاتي كه پيوسته بين بخشهاي مختلف زندگي اجتماعي و انساني  وجود داشته و تجديد حيات مي يابد (همان). 

میسرا محقق و صاحب نظر هندی نیز تعریفی از توسعه ارائه داده، که در آن بر ابعاد فرهنگی و اجتماعی تاکید شده است، به نظر او توسعه از دستاوردهای بشر و پدیده ای است با ابعاد مختلف، توسعه دستاورد انسان محسوب می شود و در محتوا و نمود دارای مختصات فرهنگی است، هدف از توسعه ایجاد زندگی پر ثمری است که توسط فرهنگ تعریف می شود، به این ترتیب می توان گفت توسعه دستیابی فزاینده انسان به ارزشهای فرهنگی خود است (ازکیا،1381،8-7). چرا که توسعه یک مفهوم چند بعدی و پیچیده و در ارتباط با بهبود زندگی انسانها است.

از مهمترین ابعاد توسعه ای یک جامعه که در ارتباط همبسته و نزدیکی با سایر ابعاد توسعه می باشد، توسعه اجتماعی و فرهنگی است.

توسعه اجتماعی از مفاهیمی است که با چگونگی و شیوه زندگی افراد یک جامعه پیوند تنگاتنگ دارد و در ابعاد عینی بیشتر ناظر بر بالا بردن سطح زندگی عمومی از طریق ایجاد شرایط مطلوب و بهینه در زمینه های فقر زدایی، تغذیه، بهداشت، مسکن، اشتغال، آموزش و چگونگی گذران اوقات فراغت می باشد. بر این مبناست که گفته شده "منظور از توسعه اجتماعی اشکال متفاوت کنش متقابلی است که دریک جامعه خاص همراه با توسعه تمدن رخ می دهد، توسعه اجتماعی و توسعه فرهنگی جنبه های مکمل و پیوسته یک پدیده اند و هر دو نوع الزاماً به ایجاد وجوه تمایز فزاینده جامعه منجر می شود. پس توسعه اجتماعی در پی ایجاد بهبود در وضعیت اجتماعی افراد یک جامعه است که برای تحقق چنین  بهبودی در پی تغییر در الگوهای دست و پا گیر و زاید رفتاری، شناختن و روی آوردن به یک نگرش، آرمان و اعتقاد مطلوب تری است که بتواند پاسخگوی مشکلات اجتماعی باشد (همان ).

هم چنین مفهوم توسعه فرهنگی نیز از اوایل دهه 1980به بعد از طرف یونسکو بعنوان یک سازمان فرهنگی، در مباحث توسعه مطرح شده و از مفاهیمی است که نسبت به سایر بخش های توسعه چون توسعه اقتصادی، توسعه اجتماعی و توسعه سیاسی از ابعاد و بار ارزشی بیشتری برخوردار است و تاکید بیشتری بر نیازهای غیر مادی افراد جامعه دارد، بنا براین فرایندی است که درطی  آن با ایجاد تغییراتی درحوزه های ادراکی شناختی، ارزشی و گرایشی انسانها، قابلیت ها، رفتارها و کنش های خاصی است که مناسب توسعه می باشد، به عبارتی حاصل فرایند توسعه فرهنگی کنار گذاشتن خرده فرهنگ های نا مناسب توسعه ای است (همان).

پیشرفت فرهنگی به این معناست که انسانها تا چه اندازه توانسته اند برای ارضای نیازهایشان راه های مناسب بیندیشند و ابزارمناسب ابداع نمایند، این در واقع به معنی پیشرفت فکری است، یعنی هر چه که یک جامعه و اعضایش قدرت تفکر و علم بیشتری داشته باشند، بهتر می توانند به اهدافشان دست یابند، بنابراین پیشرفت فرهنگی در درجه اول به معنی پیشرفت فکری است، پیشرفت فکری خود به این معنا است که یک شخص تا چه اندازه می تواند در زنجیره روابط علی پیش برود و به تعداد بیشتری از عوامل و روابط بین آنها بیاندیشد (رفیع پور،1382-307).

 

توسعه داراي تعاريف زيادي است ولي در يك معناي كلي، آن عبارت است از كليه كنش هايي كه به منظور سوق دادن جامعه اي بسوي تحقق مجموعه اي منظم از شرايط زندگي فردي و جمعي صورت مي گيرد‏‏‏‏ كه در ارتباط با بعضي ارزشهای مطلوب تشخيص داده شده است (روشه،1381،165).  توسعه در حقیقت به مثابه كوششي است به منظور نيل به تعادلي كه تاكنون تحقق نيافته ويا راه حلي است در جهت رفع فشارها  و مشكلاتي كه پيوسته بين بخشهاي مختلف زندگي اجتماعي و انساني  وجود داشته و تجديد حيات مي يابد (همان). 

میسرا محقق و صاحب نظر هندی نیز تعریفی از توسعه ارائه داده، که در آن بر ابعاد فرهنگی و اجتماعی تاکید شده است، به نظر او توسعه از دستاوردهای بشر و پدیده ای است با ابعاد مختلف، توسعه دستاورد انسان محسوب می شود و در محتوا و نمود دارای مختصات فرهنگی است، هدف از توسعه ایجاد زندگی پر ثمری است که توسط فرهنگ تعریف می شود، به این ترتیب می توان گفت توسعه دستیابی فزاینده انسان به ارزشهای فرهنگی خود است (ازکیا،1381،8-7). چرا که توسعه یک مفهوم چند بعدی و پیچیده و در ارتباط با بهبود زندگی انسانها است.

از مهمترین ابعاد توسعه ای یک جامعه که در ارتباط همبسته و نزدیکی با سایر ابعاد توسعه می باشد، توسعه اجتماعی و فرهنگی است.

توسعه اجتماعی از مفاهیمی است که با چگونگی و شیوه زندگی افراد یک جامعه پیوند تنگاتنگ دارد و در ابعاد عینی بیشتر ناظر بر بالا بردن سطح زندگی عمومی از طریق ایجاد شرایط مطلوب و بهینه در زمینه های فقر زدایی، تغذیه، بهداشت، مسکن، اشتغال، آموزش و چگونگی گذران اوقات فراغت می باشد. بر این مبناست که گفته شده "منظور از توسعه اجتماعی اشکال متفاوت کنش متقابلی است که دریک جامعه خاص همراه با توسعه تمدن رخ می دهد، توسعه اجتماعی و توسعه فرهنگی جنبه های مکمل و پیوسته یک پدیده اند و هر دو نوع الزاماً به ایجاد وجوه تمایز فزاینده جامعه منجر می شود. پس توسعه اجتماعی در پی ایجاد بهبود در وضعیت اجتماعی افراد یک جامعه است که برای تحقق چنین  بهبودی در پی تغییر در الگوهای دست و پا گیر و زاید رفتاری، شناختن و روی آوردن به یک نگرش، آرمان و اعتقاد مطلوب تری است که بتواند پاسخگوی مشکلات اجتماعی باشد (همان ).

هم چنین مفهوم توسعه فرهنگی نیز از اوایل دهه 1980به بعد از طرف یونسکو بعنوان یک سازمان فرهنگی، در مباحث توسعه مطرح شده و از مفاهیمی است که نسبت به سایر بخش های توسعه چون توسعه اقتصادی، توسعه اجتماعی و توسعه سیاسی از ابعاد و بار ارزشی بیشتری برخوردار است و تاکید بیشتری بر نیازهای غیر مادی افراد جامعه دارد، بنا براین فرایندی است که درطی  آن با ایجاد تغییراتی درحوزه های ادراکی شناختی، ارزشی و گرایشی انسانها، قابلیت ها، رفتارها و کنش های خاصی است که مناسب توسعه می باشد، به عبارتی حاصل فرایند توسعه فرهنگی کنار گذاشتن خرده فرهنگ های نا مناسب توسعه ای است (همان).

پیشرفت فرهنگی به این معناست که انسانها تا چه اندازه توانسته اند برای ارضای نیازهایشان راه های مناسب بیندیشند و ابزارمناسب ابداع نمایند، این در واقع به معنی پیشرفت فکری است، یعنی هر چه که یک جامعه و اعضایش قدرت تفکر و علم بیشتری داشته باشند، بهتر می توانند به اهدافشان دست یابند، بنابراین پیشرفت فرهنگی در درجه اول به معنی پیشرفت فکری است، پیشرفت فکری خود به این معنا است که یک شخص تا چه اندازه می تواند در زنجیره روابط علی پیش برود و به تعداد بیشتری از عوامل و روابط بین آنها بیاندیشد (رفیع پور،1382-307).

۱- ازکیا، مصطفی (1381)، جامعه شناسی توسعه، تهران: نشرکلمه

۲- رفیع پور، فرامرز،(1382)، آناتومی جامعه، تهران: شرکت سهامی انتشار

۳- روشه،گی(1381)، تغییرات اجتماعی، ترجمه: منصور وثوقی، تهران: نشر نی

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:28 |

آنچه كه با شنيدن نام روستا در ذهن خطور مي‌كند در بهترين حالت شرايطي از زندگي است با حداقل امكانات معيشتي، رفاهي و ... اما آيا اين فرض راجع به همه روستاها صادق است.

روستاهايي با امكاناتي از قبيل آب لوله‌كشي، تلفن، برق، گاز خانگي، خانه بهداشت، درمانگاه، مدارس ابتدايي و راهنمايي و حتي در مواردي دبيرستان، جاده‌هاي درون و برون روستايي آسفالته، كافي‌نت، بانك، جدول كشي خيابان و موارد بسيار ديگر كه ذكر همه اينها در اين نوشته نمي گنجد.

اين چهره‌اي از اكثريت روستاهاي منطقه شبستر است. چهره‌اي كه باعث درگيري ذهني نگارنده در مورد اينكه چه ابعاد اجتماعي يا چه مولفه‌هاي اجتماعي و فرهنگي در مردم شبستر وجود دارد كه باعث سطوحي از توسعه در مقايسه با مناطق ديگر شده است. چرا كه اگر اين مصاديق شامل تعداد معدودي از روستاهاي منطقه مي‌شد شايد مي‌توانستيم با ارجاع به نظرات يا سياست‌هايي از قبيل روستاي مركزي، داشتن افراد ذي نفوذ در سطوح بالاي حكومتي و .. توجيه مي‌شد شايد  منطقه‌اي كه با دارا بودن 5 دانشگاه و موسسه آموزش عالي، 336 آموزشگاه و 1361 كلاس درسي براي جمعيت 130 هزاري شهرستان و با اكثريت جمعيت روستانشين و نيز  بيشمار افراد تحصيلكرده وسرمايه‌دار و رشد بالاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در رديف مناطق توسعه يافته كشور قرار مي‌گيرد چيزي قابل تامل باشد.

دلايل اين توسعه چيست؟ آيا همه جا وضع بدين گونه است؟ آيا وجود مولفه‌هاي اجتماعي دليل اين مصداق‌ها مي‌باشد و يا دلايل ديگري در جريان است؟ و يا اينكه مديريت روستايي با بهره گيري از مولفه‌هاي اجتماعي تاثير گذار بر توسعه مانند مشاركت، سرمايه اجتماعي، همبستگي اجتماعي، نقش رهبران محلي و يا موارد ديگر بهره جسته است؟ پاسخ به اين سئوال‌ها شايد دشوار باشد اما مروري بر وضع مديريت روستايي شايد راهگشا باشد.

مديريت فرايند اداره يك سيستم يا يك مجموعه است يا در يك معناي كلي" فرايند برنامه ريزي، سازماندهي، رهبري و كنترل در يك سازمان به منظور دسترسي به اهداف از پيش تعيين شده را مي‌گويند"( ولي‌زاده1375 ، 77). اگر مديريتي با يك روش درست و علمي اجرا شود باعث پيشرفت و توسعه آن سيستم يا مجموعه خواهد بود  به نحوي كه مديريت با ايجاد هماهنگي و تعادل بين بخش‌هاي مختلف مجموعه راه را براي رسيدن به اهداف سازماني ايجاد مي نمايد. اگر مديريتي توانايي رسيدن به اهداف خود را نداشته باشد، شكست واژه خوبي بر آن نوع مديريت خواهد بود.

 مديريت روستايي نيز از ساليان متمادي در روستاهي ايران وجود داشته و با اينكه در هر مقطعي از فعاليت خود با اسمي خوانده ‌شده ولي مديريت خود را اعمال ‌كرده است. كدخدا، دهبان، هميار و ... گونه‌هاي مديريت روستايي در ايران بوده‌اند. جرا كه روستا کوچک ترین واحد تشکیلاتی و اجتماعی در ایران محسوب می‌شد و بدیهی است که این واحد اجتماعی ( روستا) به لحاظ وجود مناسبات اجتماعی ، اقتصادی و پایبند بودن افراد به قوانین عرفی و مدنی نمی تواند از تشکیلات سازمان مدیریتی بی نیاز باشد.بطوري كه در اغلب جوامع انسانی شکل سازمان مدیریتی متاثر از نظام اجتماعی حاکم بر آن جامعه است و به خصوص اگر جامعه، زیر جامعه ای از جوامع فراتر باشد، نقش آن جوامع فراتر نیز به مراتب تاثیر گذار تر خواهد بود (مهدوی، 84).

 

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و با برچيده شدن نظام‌هاي پيشين، روستاها تا ساليان اخير از يك نظم مديريتي ثابت بر خوردار نبوده و عدم مديريت واحد روستايي باعث مشكلات و معضلات عديده‌اي در سطح روستا شده بود. تا اينكه در سال‌هاي اخير قانون تشكيل دهياري‌ها به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد و پس از عملي شدن اين قانون مديريت روستاها به دهياري‌ها واگذار گرديد.

بعد از ساليان دراز آزمون و خطا براي اداره امور روستاها از جانب دولت، در سال 1377 قانون تشكيل دهياري‌هاي خودكفا شكل مي‌گيرد و اداره امور روستاها به دهيار واگذار مي‌گردد. و براي اولين بار در سال 1381 دهياري‌ها در روستاها تشكيل مي‌شوند.

نگاهي به ابعاد نظري تاثير عوامل اجتماعي بر مديريت محلي كه مديريت دهياري‌ها نمونه‌اي از اين نوع مديريت مي‌باشد نشانگر اين نكته است كه عوامل اجتماعي زيادي در فرايند توسعه يك مجموعه دخيل مي‌باشند چه "مديريت روستایی در واقع فرایند سازمان دهی و هدایت جامعه و محیط روستایی از طریق شکل دادن به سازمان ها و نهادها است. این سازمان ها و نهادها وسایل تامین هدف های جامعه روستایی هستند. مدیریت روستایی فرایند چند جانبه ای است که شامل سه رکن، مردم، دولت و نهادهای عمومی است. در این فرایند با مشارکت مردم و از طریق تشکیلات و سازمان های روستایی و برنامه ها و طرح های توسعه روستایی تدوین و اجرا گردیده و تحت نظارت و ارزشیابی قرار  می  گیرد "( رضوانی ، 1383 ، 211).

برای رسیدن به یک مدیریت روستایی کار آمد نیاز به استفاده از ظرفیت جوامع محلی با اداره و کنترل دقیق مکان و بهره وری از منابع موجود می باشد. در مقطع جهانی شدن ارتباطات و تمرکز سرمایه ها، عملکرد دقیق برنامه ریزی ها برای توسعه روستایی و نواحی محلی، مقابله با خود کامگی و فرد گرایی است. بنا بر این مجموعه مدیریت باید به وسیله استراتژی های کار آمد، قدرت عمل، ابتکار در سازندگی و سیاست گذاری حساب شده همراه باشد. مدیریت جدید توسعه روستایی باید درک توسعه محلی، بروز ابتکارها، جمع گرایی و مشارکت را در دستور کار قرار دهد و قادر به تحلیل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی فضا های روستایی باشد ( مطیعی لنگرودی، 1382 ، 229-230).

همچنين اگر مديريت روستايي ( دهياري) بعنوان يك سازمان محلي در نظر گرفته شده باشد پايه و اساس سازمان‌هاي محلي بر اصل حاكميت مردم بر مردم بنا نهاده شده است و مشاركت اصل اساسي در فلسفه وجودي اين نهادها است. در فرايند نظريه‌هاي مربوط به نقش مردم و دولت در امر توسعه، تشكيل سازمان‌هاي محلي توسط اجتماعات محلي مورد تاييد قرار گرفته است تا سازمان‌هاي محلي نقش فعالي در توسعه و اداره امور محلي بر عهده بگيرند( رضواني 1383، 217).

برخي از صاحب‌نظران معتقدند ه از نظر فني براي موجوديت سازمان محلي سه مشخصه اصلي مورد نياز است: 1- سازمان محلي بايد موجوديتي سازمان يافته باشد 2- سازمان محلي بايد داراي ويژگي‌ يا مشخصه حكومتي باشد 3- سازمان محلي بايد داراي استقلال به معناي واقعي كلمه باشد. از اين رو سازمان محلي را مي‌توان چنين تعريف كرد"سازمان محلي موجوديتي سازمان يافته است كه داراي مشخصه‌هاي حكومتي بوده و از استقلال اداري و مالي( و نه سياسي) قابل ملاحظه‌اي برخوردار باشد ه هدف از ايجاد آن ارائه خدمات عمومي به مردم محلي با حداكثر كارايي و اثر بخشي است"( مقيمي1380، 164).

دهياري‌ها نيز به عنوان سازمان‌هاي محلي از يك طرف با دولت از طريق نمايندگي‌هاي آن در منطقه( استانداري‌ها و فرمانداري‌ها) در ارتباط‌اند و از طرف ديگر از طريق شورا با مردم مرتبط هستند. همان گونه كه بيان شد استقلال الدارسي و مالي از ويژگي‌هاي اساسي نهادهاي محلي است. بنابراين شرايطي كه اين استقلال را خدشه‌دار نمايد موجب دور شدن دهياري از شخصيت واقعي خود مي‌شود.

از آنجا كه نهادهاي محلي بخشي از قدرت خود را از مردنم مي‌گيرند، مشاركت نقش مهمي در موفقيت آن‌ها دارد. واژه مشاركت در لغت به معناي درگيري و تجمع به منظور خاص مي‌باشد."مشاركت درگيري ذهني و عاطفي اشخاص در موقيت‌هاي گروهي است كه آنان را بر مي‌انگيزد تا براي دستيابي به هدف‌هاي گروهي يكديگر را ياري دهند ودر مسئوليت كار شريك شوند"(علوي‌تبار1379، 15). با توجه به تعريف و شخصيت دهياري به نظر مي‌رسد كه موفقيت اين نهاد رابطه نزديكي با مشاركت روستاييان داشته باشد ميزان مشاركت روستاييان در فعاليت هاي دهياري بستگي به شرايط اجتماعي و فرهنگي روستاها و ميزان حمايت‌هاي دولتي دارد.

: فهرست منابع

1- رضوانی، محمد رضا (1383)، مقدمه ای بر برنامه ریزی توسعه روستایی در ایران، چاپ اول، تهران: نشر قومس.        

2-  مهدوی، مسعود (1384)، دهیاری ها، تجربه ای در مدیریت روستایی ایران، پژوهش های جغرافیایی، شماره 53.

3-  مطیعی لنگرودی، حسن (1382)، برنامه ریزی روستایی با تاکید بر ایران، جهاد دانشگاهی ایران
+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:21 |

 

مشاركت بخشي از مقوله دموكراسي است و موضوعي است كه از آن ريشه گرفته است چه دموكراسي حكومت مردم بر مردم است و براي چنين حكومتي نياز به مشاركت مردم است. اين مشاركت، مشاركتي ارادي، آگاهانه، قانون‏مند و ترقي‏خواه است.

در دموكراسي مردم منشأ همه حقوق و تكاليف شناخته مي‏شوند و اصل مراجعه به آراي عمومي طبيعي‏ترين راه براي اطلاع از نظر آنان است.

«هدف غايي دموكراسي بهبود زندگي مردم و رسيدن فرد و جامعه به نهايت ترقي يعني كليه ظرفيت بالقوه خود است؛ راه بهبود وضع در هر زماني، استفاده از قدرت سياسي است؛ قدرت سياسي از راه جلب نظر مردم به افكار و نظرات شخص بدست مي‏آيد»(رشيدي 1377،‏29).

علاوه بر مشاركت گسترده سياسي، انواع ديگر مشاركت در ابعاد خرد نيز از اهميت بسيار گسترده‌اي دارا هستند. مشاركت‌هايي كه در ابعاد كوچك محلي، منطقه‌اي و ... انجام مي‌گيرد از ارزش بسيار بالايي در امر توسعه برخوردار مي‌باشند. مشاكت‌هايي كه در كارهاي عمراني، فرهنگي و اجتماعي انجام مي‌گيرند در پيشبرد اهداف خود بستگي زيادي به مشاركت‌هاي مردمي دارند.

كشورهاي داراي حكومت دموكراسي كه دولت آنها قدرتي دارد كه مردم به آن داده‏اند و مسلماً اكثريت مردم قدرت دولت را در حد رفع نيازهاي جامعه به قدرت و حكومت، مي‏خواهند. شدت قدرت حكومت، ذوق و شوق شهروند را در مداخله در امور عمومي كم مي‏كند در حالي كه مشاركت فرد شهروند در اجراي وظايف عمومي، حتي ندرتاً داراي اين حسن است كه به فرد تعليم مي‏دهد كه چگونه نه تنها بر مبناي منافع خود بلكه بر مبناي منافع جمعي كه گاه در تضاد با منافع فردي است تصميم بگيرد. يادگيري از ديگران، بودن جزو جمع، درك اشتراك منافع و اينكه شخص در چارچوب جامعه در نفع ديگران تنيده شده است، پيامدهاي جلب مشاركت شهروندان در امور عمومي است(همان).

بايد توجه داشت كه مشاركت اصيل در جامعه مدني روي مي‏دهد.«جامعه مدني حوزه‏اي است عمومي ميان دولت و شهروند(واحد خانواده) كه براي اعمال و كردار اين دو قطب(دولت و شهروند) در قبال هم، قاعده تعيين مي‏كند. در عين حال، جامعه مدني قلمرو گفتمان‏ها و روندها، فعاليت‏ها و جنبش و نهادهاي اجتماعي سازمان يافته(با مفهومي جامع)، خود مختار و داوطلبانه است كه در راستاي هدفي مشترك، نظمي حقوقي يا مجموعه‏اي از قرار دادها و ارزش‏هاي هماهنگ شكل مي‏گيرد هدف اين گونه انجمن‏ها، فعاليت‏ها و تمايلات تقويت استعدادهاي بالقوه اعضا و حمايت از آنها در برابر اجحاف احتمالي دولت، دسته‏هاي منهجم و ديگر افراد(عضو يا غيرعضو) است( احمدی1381:‏113).                   

احمدي، امير(1381)، جامعه سياسي- جامعه مدني و توسعه ملي، انتشارات نقش و نگار: تهران

رشيدي، علي(1377)، اقتصاد مردم سالار، بستر رشد جامعه مدني، تهران: انتشارات آواي نور

          

+ نوشته شده توسط ولی اله رستمعلی زاده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:56 |

مقدمه

توسعه پايدار روستايي يكي از اهداف اساسي سياست گذاري هاي كلان در همه كشورها و بخصوص در ايران است.چه توسعه پايدار يك مفهوم  كلي و در ارتباط با ابعاد مختلف زندگي روستاييان و همچنين رابطه اين ابعاد با محيط پيرامون مي باشد.

در سيستم جديد مديريتي كشور، مديريت روستاها به شوراها و دهياري ها سپرده شده  است. مديريت روستايي در فرايند توسعه روستايي يكپارچه و پايدار نقش اساسي دارد. مديريت روستايي در واقع فرايند سازماندهي و هدايت جامعه و محيط روستايي از طريق شكل دادن به سازمان ها ونهادهاست. اين سازمان ها و نهادها، ابزار يا وسايل تامين هدف‌هاي جامعه روستايي هستند. هدف‌هايي كه مردم آن را ترسيم مي‌كنند و مي‌پذيرند. همچنين مديريت توسعه روستايي فرايند چندجانبه‌اي است كه شامل سه ركن مردم، دولت و نهاد‌هاي عمومي هستند. در اين فرايند با مشاركت مردم و از طرق تشكيلات و سازمان‌هاي روستايي برنامه‌ها و طرح‌هاي توسعه روستايي تدوين و اجرا گرديده و تحت نظارت و ارزشيابي قرار مي گيرد(رضواني،1383: 211).

مفهوم توسعه پايدار روستايي <